امین حمزه ئیان
پرستشگاه سگان علم را به خوبی می شناسم. آن پرستندگان، آنان بر نورها غریبه اند و پرواز در آفتاب ها را تبلیغ می کنند. آنان نمی دانند تاریکیست راه رسیدن به روشناییشان.
سنت های دیرینه را به خوبی می شناسم. آن سنت پرستان، آنان خورندگان لاشه ی مردارانند و به به گویندگان عالم. آنان اوج را در پستی می ستایند و آنگاه که خود را خار یابند جهان را به آتش کشند. آنان سراپا کلماتی پوچند.
شتاب زدگان را به خوبی می شناسم. شتاب زدگانی سراسر همهمه. آنان که داد منم را سر می زنند و از کمی خود خجل نمی شوند. شتابزدگانی که حتی لقمه ای برای در دهان گذاشتن فقیری ندارند. شتابزدگانی که خواهان نماد نمادینند.
مردان بزرگ میدان های جنگ امروزی را به خوبی می شناسم. آنان فریب دهندگانی ماهرند. فریب دهندگانی که نمی دانند مرگ و نامشان از برای کدامین آرمان های پوسیده ی عالم است.
خندانندگان و رقاصان مردمان را به خوبی می شناسم. آنان واماندگانی در کشاکش مسیرند. مسیری که رقصی به بزرگی زمین خواهد تا توان عبور داشته باشند.
بخشندگان و مهربانان زمینی را به خوبی می شناسم. آنان که مردمان را به سوی پرتگاه آزادی مرگ بار می کشانند و برای دل گرمی این خلق وامانده آواز خوش می خوانند، باشد تا رها شوند. آنان همه نامند و تیغ هایی برای رگ مردمان.
خلوت نشینان مرگ وار امروزی را به خوبی می شناسم. آنان سگان مست استخوانند. سگانی که آفتاب بر پوست هایشان تاول های دردآور خواهد نشاند.
اندیشه ورزان میانه روی امروزی را به خوبی می شناسم. آنان رویا پروران خوابند. آنان از پس و پیش خود در هراسند تا عر یانیشان بر خلق نمایان نشود.
افسردگان و واماندگان امروزی را به خوبی می شناسم. آنان از مستی هوا، دستان کوچکشان را بر دیوارها می کوبند تا فروریزند آن چه را جهان ساخته است. آنان کورانی ژنده اند. براستی که آنان تهی دستانی بزرگند!!
عشق ورزان امروزی را به خوبی می شناسم. آنان دروغ گویانی زبردستند؛ چه از برای خود و چه از برای دیگری. آنان زندگان کورمال دالان های خیالند. آنان از پستی خویش در عذابند و حیوان پرستی را از برای فراموشی کوچکشان می خواهند.
آسودگان امروزی را به خوبی می شناسم. آنان جاهلانی بی مایه اند که از خون برای خود بام ها می سازند. بوی خون آرامش ابدی آنان است زیرا خون را عصاره ی زندگی خویش می دانند. وای که خون تنها از خوب مکیدنشان است. آنان هیچ بویی از گام ها نبرده اند.