امین حمزه ئیان
آنچه بیش از علم و هنر ارزش دارد فلسفه و اندیشه ایست که پشت آن نهفته است. فلسفه ای که به ما می گوید به کدامین سمت قدم هایمان را بر می داریم. متاسفانه زندگی را برای علم می خواهیم برای خودنمایی و رقابت و در نهایت قدرت. اما این زندگی ایست که بر علم مقدم است. اول باید زندگی کرد و از زندگی آموخت و آن گاه علم را در گستره ی زندگی به کار برد. امروز بین افرادی که به کار های علمی مشغولند اندک نیست فضایی چنین نکبت بار تهی. ای کاش گاهی به جای خواندن دیوانه وار علم نگاهی به جایگاه خود و عالم می انداختیم و از حرکات خود خجالت زده می شدیم. ما در رنجیم از قدرت ها و از کبود ها و چاره را در کوفتن دیگران میابیم نه کوفتن خویش.
همواره به جای احیا، به سوی مرگ روانه ایم. مرگی که نه تنها خود بلکه دیگران را
هم به زیر می افکند. گاه در زیر پاهایمان مردار ها را هم لگد کرده و بر قدرت خویش می نازیم. اکنون می توان درک کرد افرادی را که چه بسا بسیار خدمت به بشر کرده و همیشه خود را از دیدگان عموم پنهان نگه داشته اند.
نمایشگریِ داشتنِ دانش ریاضی نسبت به دیگران و مد دانستن قوانین فیزیک و توان تحلیل های گوناگون. کدام یک از این موارد می تواند انسانیت را نشان دهد؟ انسان آن کسی است که کوره هایی از آتش برای نابودی انسانی دیگر را آفریده است آن کس که دیگران را چون ذغال بر کوره های آتشین می ریزد. فریادها و مرگ های دردناک و همچنین زندگی دردناک، هیچ یک بر قلب او تکانی نمی دهند. و انسان آن کسیست که یگانه زندگی خویش را فدای آزادگی می کند آن کس که می تواند آرام گام بردارد تا لگد مال نکند شاخه گلی از دشتستان گل ها را.
از این روی است که اندیشه ارزشی فرا دارد. زیرا الاغان هم گر ذهنی انباشه از تحلیل های منطقی ریاضیات و فیزیک داشتند اکنون از ما بالاتر بودند.
" آن گاه که فرزانه نمایی می کنند، گفته ها و حقایق کوچک شان مرا چندش آور است. فرزانگی شان چنان گند بوی است که گویی از گنداب برآمده است. و به راستی، آواز غوک نیز از گنداب ها به گوش ام رسیده است! چالاک اند و انگشتانی ورزیده دارند. یک رویی من کجا و تودرتویی ایشان کجا! "