تبليغاتX
«آدمی، دانش و اندیشه» - چشمانی از جنس گور
«پوست گردو» NUTSHELL.IR

امین حمزه ئیان

 

بت ها ساختیم و فردا بت ها شکستیم و بت های تازه افراشتیم و گمان کردیم بت شکنیم.

بت شکن نادان، تو بت را نشناخته می شکنی؟ از یاد برده ای که روزگارانی در کنار آن می زیستی؟ و حال که قصد در شکستن داری اندیشیده ای با فضای تهی چه خواهی کرد؟

 

گفتند بشکن اما نگفتند ندانسته بشکن. برای شکستن ابتدا پتکی نیرومند را باید ساخت. نساخته چگونه می شکنی؟

آیا می دانی مقصد آن خرد کردن ها چیست؟ آیا فکر خرده های تیز، که بر تنت فرو خواهد رفت را کرده ای؟فرشته گور، مغاک

سخت تنان نیروی گرفتن پتک و خرد کردن و پارگی های بعد از شکستن را دارند. آیا جانت پذیرای این چنین است؟

 

سخن دانی ها همواره جاریست؟ چاره ای داشته تا به اکنون؟

 

با خویش سخن می گویم، که افسوس تا به گور نرویم فکر زندگی را نخواهیم کرد.
+ نوشته شده در  87/04/29   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin