تبليغاتX
«آدمی، دانش و اندیشه» - آغاز آن نیستی انسانی
«پوست گردو» NUTSHELL.IR

امین حمزه ئیان

 

شاید اکنون زمان اندیشیدن به آن فراز آمدن باشد. روزها اندیشیدن و جز پوچ نیافتن. هر دری را کوبیدن و شکستن و تماشای آن نیستی ژرف. شاید اکنون زمان اندیشیدن به آن فراز آمدن باشد. در این سال های در به دری به نیک آموختم که هست از نیست می آید. حال که پوچ را دریافتیم باید فراز آییم. پوچ آغاز راه است، نه آن پایان دردناک که انسان را در خون خود می غلتاند.

اکنون زمان گرامی داشتن آن چه وجود دارد است. اکنون زمان اندیشیدن به آن فراز آمدن است. تنها سخت تنان از این پوچ پیروز فراز خواهند آمد.

سخت تنان می سوزند در آتشی که خود بر پا کرده اند تا خاکستر شوند و دوباره شکل گیرند. تا آزاد باشند. آن گاه است که انسان دست نیازی به بالا ندارد و خود تمام مفهوم است.

آری اکنون زمان رفتن به سوی آن فراز آمدن است. اکنون نیک و بد، خیر و شر، زیبایی و زشتی، یکی خواهند شد؛ و تو از آن ویرانه کاخی که اکنون خاکستر است، هستی را می سازی.

آری اکنون زمان رفتن به سوی آن فراز آمدن است. بشکن، خرد کن، تحقیر کن، آواره کن، له کن؛ حال فرازآ.

 

در آن هنگام لجن تمام جانت را فرا می گیرد. اما صبر کن و سخت باش.

این همان لجن زاریست که سال ها درونش زندگی کرده بودی و سال ها تو را به سوی خود می کشید تا فرا نیایی. این همان است که سال ها با آن زندگی کرده ای. لجن های کثیف با آن گنداب های تهوع آور که تو را تا خرخره در درون خود کشیده بود و تو خود هیچ نمیفهمیدی.

 

اکنون زمان آن فراز بزرگ رسیده است. حال که لجن های زندگیت را دیدی، سخت باش و در آن فرو مرو. اکنون زمان آن فراز بزرگ است. درد همواره وجودت را خواهد خراشید تا آن زمان که از گنداب ها بیرون جهی.

 

حال زمان آسودگی روانت است. حال زمان آسودگی جانت است و آسودگی این بدن که تمام وجودت را از او داری.

 

آن گاه مرگ را صدا کن و خود را برای ابدیت بخوان. مرگ و زندگی در آن لحظه یکیست. زیرا خود تمام هستی با تمام مرگ ها و تولد هایی. مرگت تولدیست دگر برای خود.

 

و این آغاز مسیریست که پوچ با نگاهی خیره در چشمانت فرو خواهد رفت و کورت خواهد کرد.

اکنون فرازآ تا چشمانی برای دیدن ابدیت داشته باشی.

+ نوشته شده در  87/03/22   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin