تبليغاتX
«آدمی، دانش و اندیشه» - دو جمله و دیدگاهی متفاوت
«پوست گردو» NUTSHELL.IR

امین حمزه ئیان

 

چند روز پیش توی وبلاگی آشنا دو جمله ی جالب زیر را دیدم:

 

1-بزرگترین مخلوق بشر،خدا است.

2-رفتن از ایران خیانتی است به مملکت و خدمتی است به بشریت.

 

جمله ی اول برایم آشنا بود آن را از گذشته به یاد داشتم و بسیار در موردش اندیشیده بودم. اما جمله ی دوم تازگی داشت. هر دو جمله خیلی جالب هستند و جای بحث بسیاری دارند. در مورد جمله ی اول تقریبا موافقش هستم زیرا احساس نیاز به چیزی با تمام قدرت و کمالات در انسان کاملا ژنتیکیست. حالا کار ندارم که اگر احساس را کنار بگذاریم آیا خدا وجود دارد یا خیر، چون توضیح این مسئله خیلی طولانی و بی مورد می شود زیرا هنوز مردم ما پایبند سنت ها ی ساده هستند چه برسد که بخواهند در مورد چنین مسئله ی مهمی که همواره عقل و احساس و ژنتیک و شهود هزار تا مورد در آن دخیل هستند، نظر بدهند.

 

اما در مورد جمله ی دوم کاری به خیانت به ایران و خدمت به بشریت به طوری که در سوال آمده ندارم، می خواهم سوالاتی فراتر را از آن استخراج کنم. اول باید متوجه بشیم که در این جمله کلمه ی خدمت به چه منظور به کار رفته است بیایید فرض کنیم به منظور پیش رفت علمی و فلسفی و به صورت کلی رشد و ترقی و بالا رفتن و برتری و آگاهی، معنا می دهد.

 

ترقی و پیش رفت و آگاهی چیست؟ آیا ترقی ما را به سمت درستی هدایت می کند یا خیر؟ آیا پیش رفت حدی دارد یا خیر؟ اگر حدی باشد آن را کی تعیین می کند و چگونه تعیین می کند؟ کلا انسان برای چه ترقی می کند؟ آیا به دنبال آرامش است؟ آرامش را چه تعریف می کند و چه انتظاری از آن دارد و برای چه؟ اصولا انسان ها چرا تمایل به شناخت بیش تر و تسلط بر همه چیز دارد؟ کلا این تسلط را برای چه منظور استفاده خواهند کرد؟ انسان ها معنای رشد و پیش رفت را چه می دانند؟ به طور کلی این سوالات را بر چه مبنای می پرسیم؟ آیا پاسخی دارند؟ اگر پاسخی باشد بر مبنای چیست؟ نسبیست یا مطلق؟ اگر آگاهی خوب است برای چه چیز هایی خوب است انسان، زمین، گیاه، حیوان؟ بر چه اساسی می گویید خوب یا بد؟ آیا اصلا خوب و بدی وجود دارد؟ اگر انسان ها می میرند چرا عده ی زیادی وقت خود را پای علم می گذارند؟ آیا می خواهند سرگرم شوند؟ علم را چه تعریف می کنند؟ واقعا چرا با وجود پیده ای به نام مرگ انسان ها به سمت علم تا حد بسیار زیادی می شوند؟ مطمئنا باید هدفی داشته باشند؟ این هدف چیست؟ آیا شخصی است یا کلی؟ بر اساس چه این گونه هدف تعین می کنند؟ چگونه به هدف ارزش می دهند؟ ماهیت ارزش گذاری چیست؟

 

دیگر نمی خواهم بیش تر از این سوال کنم. و اگر نه می توان این سوالات را آن قدر ادامه داد تا به خواب برویم. به سوالات بالا جواب نمی دهم زیرا هدفم پاسخ دادن به آنها نبود بلکه پرسش و به وجود آوردن اندیشه است. حال خود بیندیشید. نکته ی مهمی که می خواهم بگویم این است که انسان باید برای خود و کارهای خود این چنین از خود سوال بپرسد. آنگاه است که ممکن است(بستگی به شخص دارد) نسبت به سنت ها و رسم و رسومات و تعارفات و کلا جهان و ماده و انرژی و همه و همه چیز جوری دیگر بیندیشد.

 

در ضمن فراموش نکنید که از خود بپرسید برای چه می اندیشم؟ و اندیشه و عقل چیست؟ و من کیستم؟

+ نوشته شده در  87/03/11   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin