تبليغاتX
«آدمی، دانش و اندیشه» - رو س-پی، ( آری؟ یا خیر؟ )؟! (1)
«پوست گردو» NUTSHELL.IR

امین حمزه ئیان

 

متنی که می خوانید دغدغه ی بسیاری از جوانان ما است. خیلی از افراد که به دلیل باور های تعصبی و یا شهود ها تن به چنین کاری نمی دهند. عده ای هم اگر بدهند بعدها دچار مشکلات روانی و احساس گناه بیش از حد می شود. اما عده ای هم بدون هیچ مشکلی یک بخش عمده ای از زمان زندگی خود را به این کار اختصاص می دهند. و…

 

ارتباط با رو س-پی، آری یا خیر؟

سوالی است که مدتی ذهنم را مشغول خود کرده است. و این مشغولی زمانی شروع شد که با اراده ی خود برای پرسش های درون خودم وارد چنین جمع هایی شدم. تا با به دست آوردن اطلاعات بتوانم برای خود تصمیم بگیریم. البته هرگز تن به چنین کاری ندادم زیرا نگذاشتم در آن لحظات هیچ گاه احساسم بر منطقم پیشی بگیرد و بدون دلیل و تنها از روی هوس کاری را انجام دهم. از این روی این نوشته را با بی طرفی خواهم نوشت و در ضمن استدلال ها و صحبت هایی که می کنم نسبی(در موارد خاصی) است و بیش تر به فرهنگ ما ایرانیان بر می گردد و با توجه به مکان و فرهنگ و شخصیت و زمان متفاوت است.اما سعی خود را می کنم که بتوانم دلیلی منطقی برای این آری یا خیر بیاورم.

 

متاسفانه ایرانیان فقر ج ن س ی ی بالایی دارند حتی از نظر علمی هم در این مورد دچار فقر زیادی هستند. به طوری که حتی عدم وجود اطلاعات کافی در این مورد موجب از هم گسستگی بسیاری از خانواده ها می شود.

 

زمانی که دور از این گونه بحث ها، برای خود تحقیق می کردم، هیچ گاه دچار تناقض گویی نمی شدم. اما زمانی که وارد یک چنین گودی ای شدم، افکار متناقض پشت سر هم ذهنم را می آزرد. تا قبل از این جریان هیچ گاه نمی دانستم که وضعیت بسیاری از دختران و پسرانمان در ایران به این وحشتناکی باشد. و در بعضی از شهرستان های کشور بسیار بسیار شدید تر از تهران. البته تهران هم رابطه ها به صورت های خواصی است اما زمانی که برای این تحقیق به منطقه های پایین شهر رفتم، بعد از مدتی برق از سرم پرید. در منطقه های بالای تهران این گونه عقده های ج ن س ی،  پنهان تر است و کلا به نوعی دیگر یا با کلاسی بالا تر است. اما مهم این است که ماهیتی یکسان دارند.

 

اولین استدلالی که در این مورد(ارتباط با رو س-پی) توانستم برای خود بیاورم این بود که: عقل بر احساس مقدم است و عقل من می گوید خطر( حال خطر می تواند جسمی باشد، مانند بیماری ها، یا اجتماعی یا روانی و…  این خطرات می تواند با احتمال بسیار پایینی هم باشند)، پس من بدنم را در اختیار هر جسمی با این شرایط نمی گذارم.

 

این استدلال بسیار یاری کننده است اما بسیار مشکل ساز هم هست. از استدلال قبل نتیجه گرفتم که: اگر احتمال خطر نداشته باشم.( مثلا در آلمان، بروم یک موسسه که در این رابطه فعالیت دارد) یا کلا در موقعیتی قرار بگیرم که احتمال خطر را صفر بدانم، آنگاه مجاز هستم تن به چنین رابطه ای بدهم یا خیر؟

 

استدلال بالا به شدت مشکل ساز است چون احتمال به وجود آمدن چنین موقعیتی کم نیست. با این گونه استدلال عقل این اجازه را می دهد که بتوانیم تن به چنین رابطه ای بدهم.

اما چیزی در درونم هرگز تن به چنین رابطه ای دادن را نمی پذیرد.

 

در پی یافتن آن چیز که نا مشخص بود رفتم. متوجه شدم که احساسم این اجازه را به من نمی دهد، حتی با آگاهی کامل به این موضوع.   بعد از مدتی استدلال دیگری کردم بدین قرار:       زندگی انسان از دو بخش عقل و احساس تشکیل شده است، عقل بر احساس مقدم است، اما بسیاری از کارهای روزانه تنها بر پایه ی احساس است نه عقل، پس احساس جزیی از انتخابات را در بر می گیرد، پس چون احساس در این مورد می گوید نه عقل هم باید این نه را بپذیرد زیرا بخشی از زندگی به خصوص چنین رابطه ای احساس است.

 

استدلال بالا قوی ترین استدلالی بود که کردم. اما باز هم مشکلی وجود داشت.

از کجا بدانم احساسم صحیح است یا نا صحیح و اصلا ماهیت احساس چیست؟

 

بعد از آنالیز بیش تر احساس متوجه شدم که احساس تنها ترشح برخی از هرمون ها در بدن است. مثلا احساس عشق به هرمون های زیر مربوط می شود:تستوسترون و استروژن، آدرنالین، دوپامین، سروتونین

هر یک از این هرمون ها بخشی از وضعیت بدنی را کنترل می کنند مثلا زمانی که شما با دیدن معشوق خود طپش قلب می گیرید یا استرس یا لرزش دست  یا خشکی دهان و … همگی به هرمون آدرنالین مربوط می شود که در آن هنگام شروع به ترشح بیش تر می کند. البته این هرمون ها در بسیاری از احساسات دیگر هم تاثیر گذار هستند که در این مبحث به آن نمی پردازیم.

 

تا این جا توانستم ماهیت احساس را بیابم و بفهمم که احساس خود نوعی منطق خاص دارد و این مورد استدلال مرا قوی تر می کرد زیرا اگر احساس خود روند منطقی ای داشته باشد پس می توان به آن در این مورد توجه کرد.(دلیلی برای مقدم بودن منطق عقلی بر احساس)

 

اما مشکل اصلی آن جا پیش می آید که بدانیم این هرمون ها که احساس را تشکیل می دهند چرا چنین عکس العملی را نشان می دهند؟ یا به صورت دیگر می توان این گونه بیان کرد:  احساسات در انسان های مختلف گوناگون است پس منطق در انسان های مختلف به شدت نسبی است.

 

حال از خود پرسیدم چرا چنین نسبی؟

بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که احساسات از شخصیت انسان برمی خیزند. پس من باید بدانم شخصیت چیست.

 

شخصیت از دو بخش سرشت و کاراکتر تشکیل شده است. سرشت بخشی است که مربوط به ژنتیک و صفات و چیزهایی می شود که از پدر و مادر و اجدادمان به ارث می بریم و کاملا جبری است.

اما کاراکتر بخشی از شخصیت است که اکتسابیست و بستگی به شرایط زندگی و فرهنگی ای که در آن بزرگ شده ایم و اتفاقاتی که برایمان پیش آمده و…  دارد.

 

اما مشکل این جا است که حتی بعضی از صفات ژنتیکی را می توان با به دست آوردن آگاهی تغییر داد یا حتی منطقی ترش کرد. مثلا اگر پرخاش گری در خاندان ما زیاد است زمانی که من از این موضوع آگاه می شوم، می توانم با تمرین این پرخاش گری را کم تر کنم و با دست خودم کنترلش کنم.

 

حال کمی به احساس در رابطه ی ج ن س ی می پردازیم:

عده ای می گویند این گونه رابطه ها بدون معنویت معنا ندارد. و عده ای دیگر می گویند من بدنم را در اختیار هر جسمی که دیشب کنار کسی دیگر و پس پریشب کنار دیگری بوده است نمی گذارم زیرا بدنم ارزش و حرمت دارد.

 

در مورد معنویت باید پرسید که منظور از معنویت چیست؟ معنویت ممکن است نزدیکی به خدا یا مقصد خاص دیگری مانند بیش تر کردن عشق بین همسر یا چیز های گوناگون دیگری باشد.

اما اگر کسی هیچ گونه معنویتی را نپذیرد و تنها برای ارضای میل خود بخواهد تن به چنین رابطه ای بدهد چی؟

در نتیجه او می تواند تن به رابطه بدهد.

 

اما کسانی که می گویند بدنم ارزش و حرمت دارد؟

باید بدانیم این ارزش و حرمت از کجا می آید. با استفاده از صحبت های قبل در مورد شخصیت می توانیم بگوییم که این گونه ارزش گذاری ها که نوعی شهود شده اند از شخصیت طرف بلند می شوند.

حال اگر کسی برای بدن خود ارزش و حرمت بگذارد ولی در مورد رابطه ی ج ن س ی  هیچ گونه ارزشی که مورد توجه باشد نگذارد چی؟

در نتیجه می تواند تن به رابطه بدهد.

 

اگر کسی به دو مورد بالا هیچ گونه اهمیتی ندهد. می توانیم نتیجه بگیریم که شخص تنها می خواهد میل ج ن س ی ی خود را ارضا کند.

در این صورت مجاز به برقراری چنین رابطه ای است و از نظر منطقی به نظر بنده هیچ موردی ندارد. زیرا این یک غریزه است و طرف نه ارزش گذاری ای دارد نه معنویتی پس در نتیجه می تواند تن به این رابطه بدهد.

 

در دو مورد بالا اگر کسی ارزش گذاری یا معنویت خاصی برای خود داشته باشد پس تن به این گونه رابطه ها نمی دهد. البته شاید ارزش گذاری و معنویتش محدوده ی خاصی داشته باشد که آن را اعمال کند. و ممکن است در شرایطی تن به رابطه ندهد و در شرایطی که به ارزش هایش و مقصدش ضربه ای وارد نمی کند یا با آن ها در یک راستا است، به رابطه تن بدهد. که توجه به این مسئله بسیار مهم است.

 

 

این مطلب ادامه دارد...

+ نوشته شده در  87/03/07   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin