امین حمزه ئیان
توی کافه نشسته بودم و پرسیدم نظرتون در مورد فلان تئاتر چیست؟
_ اون رو می گی؟ مزخرف بود.گند و...
روزی دیگر از شخصی دیگر پرسیدم نظرتون در مورد این عقیده چیست؟
_ پیف. مانند فلان پرفسور و فلان استاد مادر... که توی تلویزیون درموردش حرف می زنند، کثافتا...
این گونه صحبت کردن البته نه در تمام صحبت ها ولی همیشه با حمله به نظرات و دیدگاه های مخالف خودشان در بین کسانی که خود را روشنفکر می نامند یا اصلا بهتر است بگوییم شبه روشنفکر بسیار زیاد است.
چیزی که توی این مدت که بین افراد به ظاهر روشنفکر بودم، دیدم تنها ادعاهایی مانند هر چند روز یک کتاب خواندن یا توان صحبت کردن در مورد رمان های مختلف و نویسندگانشان و فلاسفه و سبک های هنری و از این قبیل موضوعات بود.
چیزی که در بین این افراد مشاهده نکردم تنها خلاقیت و بی طرفی و روشنگری و باز اندیشی بود. بسیاری در سر سودای کارهای سیاسی را داشتند. تنها به خاطر این که توی یک همچین محیطی بزرگ شده بودند. و حتی ده کتاب هم در این مورد مطالعه نکرده بودند. آن ها تنها در یک جو بیهوده و فرسوده زندگی می کردند و نمی دانستند که امروزه این گونه کار های سیاسی برای کسانیست که شهرت می خواهند.
اینان همان شبه روشنفکران ما هستند که تنها در کافه ها و تئاتر ها و بسیاری از نمایشگاه ها با غرور می آیند و با نگاه های متفکرانه به اطراف نگاه می کنند. اینان تنها شیفته خود هستند و در غرور کتاب خوانی و نمایشگاه آمدن و عصر ها در کافه نشستن و قهوه خوردن و یک پاکت سیگار تمام کردن غوطه ورند.
در سریال مرد هزار چهره صحنه ای از روشنفکران را نشان داد که در کافه دور هم جمع شده بودند و با گفتن هر کلمه ای به به می گفتند و تنها شیفته ی اسم و رسم بودند. و در بین آنان فردی که اسم مستعارش چ بود قرار داشت که مانند شبه مردی سیاسی بود و هیچ ترسی از گرفتار شدن به وسیله ی نیروی انتظامی را نداشت. به نظر بنده چ دقیقا تشبیهی از افرادی انقلابی ای است که می خواهند از چگوآرا تقلید کنند و شبیه به او باشند. هیچ نمی دانند که امروز از گذشته بسیار تغییر کرده و پای در راه گذشتگان نهادن ره به روشنی ندارد.
حال زمانی که این صحنه ها پخش شد در بین بسیاری از این شبه روشنفکران خشم را دیدم و این که احساس می کردند به آن ها توهین شده است. جالب است زمانی که صحبت از انتقاد از بعضی پزشکان و پاسگاه ها و باند های مخفی کشور می شود بسیار موافق هستند و خودشان هم انتقاد می کنند. اما زمانی که از خودشان(شبه روشنفکران) انتقاد می شود احساس توهین می کنند. حتی تا این حد دیدگاه باز ندارند که کمی به خود نگاه کنند ببینند این انتقاد به چه اشخاصی وارد شده است. مسلما زمانی که این سریال از پزشکان انتقاد می کند مفهومش کل جامعه ی پزشکان نیست و عده ای را مد نظر دارد. اما روشنفکران کلا بهشان توهین شده است. بسیار جالب است. روشنفکرانی که حتی جنبه ی انتقاد را ندارند و حتی نمی دانند انتقاد برای چیست و حتی نمی اندیشند که شاید خودشان هم جزوی از آنان باشند، آنگاه خود را با فکری روشن و آگاه می پندارند.
بسیار دیده ام زمانی که حرفی مخالف زنده می شود چگونه رفتار می کنند. اینان شهود های خود را هم نمی شناسند. اینان در همان جبری اند که مردم در آنند. اندیشه ای نو وجود ندارد. همه تنها ظاهر است و لذت از ظاهر بردن. تنها شیفته اسم و رسمند نه روشنگری و شکوفایی. اینان شیفته ی پوچند. بسیار دیده ام شیوه ی توجیه و سفسطه کردن را در بینشان.
روشنفکری در کتاب خواندن و اسم دانستن نیست. و کار روشنفکر تنها انتقاد و یا در یک جا نشستن و صحبت کردن هم نیست. حتی کارش به میدان جنگ رفتن هم نیست. کار او روشنگریست. دیگر زمانه زمانه ی فریاد زدن های بیهوده در بین مردم نیست. امروزه آن قدر فریاد در اطراف آدمیست که جایی برای چنین فریاد هایی نیست. فریاد ها گنگ شده اند طوری دیگر باید اندیشید.
با تشکر از دکتر اوحدی که در این راستا بنده را یاری کردند.