تبليغاتX
«آدمی، دانش و اندیشه» - درک بشری از جهان اطراف
«پوست گردو» NUTSHELL.IR

آیا تا به حال در مورد ادراکات خود از جهان اطراف تفکر کرده اید؟ تفکر کرده اید که چگونه چیزی درون شما به صورت یک عقیده و یا نظر در می آید؟

 

همیشه فهم بشری از جهان و چگونگی آن، برای اندیشمندانِ طول تاریخ سئوال بوده است به طوری که این موضوع را از فلاسفه عهد یونان تا عصر امروز خود، می توانیم آشکارا ببینیم.

بعضی عقیده بر این دارند که ما هنگامی که پا به این دنیا می گذاریم، دارای یک سری دانسته ها هستیم و با خود آنها را از جهانی دیگر می آوریم. این دیدگاه به ویژه در ادیان سامی (مخصوصا مسیحیت و اسلام) مشاهده می شود. بر این اساس ما وقتی به این جهان می آییم خاطراتی را از دنیای دیگر به یاد داریم که پایه و مبنای ادراکات دیگر ما از دنیا می شود.

از این قبیل است اعتقاد به وجود خدا. همانطور که می دانیم اسلام پرستش و در راس آن احساس وجود داشتن خدا در درون هر فردی را، فطری می داند. و بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه عقلگرا نیز برای اثبات وجود خدا، از این برهان استفاده کردند که وجود خدا برای بشر به طور فطری اثبات شده است و همانقدر بدیهی هست که وجود خود فرد بدیهی است!!!

از بحث زیاد فاصله نگیریم... . بنابراین عده معتقد شدند که بشر ادراکات خود را به طور ثانویه با توجه به منابع اولیه - که همراه آنها به طور فطری به این دنیا آمده است – بدست می آورند!

عده ای نیز بر این مسئله پافشاری می کردند که بشر تمامی ادراکات خود از جهان را به طور عقلی بدست می آورد. یعنی تفکر ماست که از اتفاقات مختلف برداشت می کند و اینگونه است که ما از جهان آگاهی پیدا می کنیم. اینان همگی عقلگرا بودند و به نظر می آید که دیدگاهی صحیحی داشتند. یعنی برداشت های ما همگی عقلی است. 

اما عده ای بر این عقیده هستند که ادراکات ما از هستی از طریق تجربه صِرف است. اینان عقیده دارند که مثلا نوزادی که به دنیا می آید هیچ تصوری از جهان ندارد، بنابراین با مشاهدات خود کم کم شناختهایش را بیشتر می کند. مثلا کودک اولین بار به وسیله حس بینایی خود، آتش را می بیند و آنرا از لحاظ ظاهری تشخیص می دهد، سپس مثلا دست به سویش دراز می کند تا آنرا لمس کند. وقتی که از طریق حس لامسه خود آنرا حس کرد، از آن شناخت و آگاهی بیشتری پیدا می کند. پس عده ای برای آگاهی و درک جهان قائل به شناخت از طریق حس شدند و تجربه گرایان را تشکیل دادند.

اما عده ای هم عقلگرایی و هم تجربه گرایی را برای درک جهان پیرامون اتخاذ کردند. اینان معتقدند که ابتدا ما جهان اطراف را از طریق حواس درک می کنیم و سپس با توجه به عقلمان، مشاهدات خود را تجزیه و تحلیل می کنیم. مثلا پس از لمس آتش، تجزیه و تحلیل می کنیم که آتش سوزاننده است و باید از تماس با آن دوری کرد! اینگونه عقل و حواس، به طور متقابل باعث شناخت ما از جهان می شود.

 

ولی آیا ادراکات ما از جهان اطراف، بر ادراکات جدید ما تاثیر می گذارد؟ مسلماَ همینطور است. وقتی که از طریق عقل و حواس ادراکاتی را بدست آوردیم، در برخورد با مسائل تازه، با توجه به تجربیات قبلی خود، جهان را درک می کنیم. مثلا وقتی من و دوست شاعرم با هم برای گردش به طبیعت می رویم، اتفاقات را با توجه به تجارب پیشین خود تحلیل می کنیم. یعنی وقتی من که مثلا در کارِ دلالی هستم، جنگل انبوهی را می بینم، از جنگل در ذهنم برداشت اقتصادی می کنم و بدون دریافت زیبایی آن به این فکر می افتم که درختان چه کیفیت چوبی دارند و دنبال بهره برداری از آن هستم. اما دوست شاعرم به سبب داشتن تجربیات متفاوت، از خود بی خود شده و مست طبیعت زیبا می شود، گویی با طبیعت و خداوند به وحدت وجود رسیده است! مستانه در میان درختان می گردد و با در آغوش گرفتن، سعی به احساس کردن آنها می کند!

بنابراین تجارب قبلی بر شناخت بعدی ما از جهان پیرامون تاثیر گذارند!

 

نتیجه گیری کلی و انتخاب دیدگاه صحیح بر عهده خواننده است!

منبع

+ نوشته شده در  87/03/01   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin