تبليغاتX
.:آدمی، دانش و اندیشه:. (پوست گردو)

.:آدمی، دانش و اندیشه:. (پوست گردو)

W W W . N U T S H E L L . I R

> امین حمزه ئیان

این مطلب کوتاه و خودمانی در مورد نسل امروزی هوموسکشوال ها (همجنسگرا) و ترنس سکشوال ها (تی اس) و دیدگاه های پوسیده ما ایرانیان نسبت به آنها است. هرچند هیچ گرایشی را ننگ نمی دانم اما لازم است بگویم که من نه هومو هستم و نه ترنس و نه بای بلکه یک هترو .اس (دگرجنسخواه:آنچه عادی و معمولی می پندارید) هستم.

در وجود آنها دردهایی بی پایان از زجرهایی که تنها به واسطه ذهن مریض ماست، رخنه کرده است. هرچند نمی توانم هم پای آنان باشم و دردی که می کشند را همچون آنها در وجودم احساس کنم اما می توانم بفهمم که در اندک روزهای زندگی خویش چه شکنجه هایی بر روان و جسمشان روا داشته می شود که اگر به جای آنان بودم تا به امروز تاب نمی آوردم.

و اکنون با آخرین ضربه هایی که بر وجودشان می نشانند خواهان آنم که سکوت خود را بشکنم. هرچند می دانم در این سرزمین سیاه چه انگ هایی به من خواهند زد، اما عده ای که تعدادشان کم نیست در حال نابودی اند. بی حرمتی های مردم را دیده ام. طرد شدن های آنان را دیده ام. زندانی کردن های آنان را بسیار دیده ام. فرار کردن هایشان را و در دام فساد جوان های هرزه افتادن هایشان را دیده ام. آنها تنها یک چیز را از زندگی می خواهند: حق خود، حق زندگی کردن، حق نفس کشیدن و عادی دیده شدن.

هوموها بی اغراق از باهوش ترین، مهربان ترین و با احساس ترین افراد هستند. آنها هم همچون ما (هتروها) واقعا عاشق می شوند. آنها معنای محبت را حتی ورای ما می فهمند. آنها دوست می دارند و محبت می کنند.

لطفا هوموها را با همجنسبازان اشتباه نگیرید. همجنسبازان برای تفنن، تفریح، تنوع طلبی و امروزه عموما انحراف جنسی روی به رابطه هایی خاص می آورند. اما هوموها واقعا به جنس مخالف گرایش ندارند. جنس مخالف هم چون ما احساساتشان را برنمی انگیزاند. برای آنها هم جنسشان ایجاد احساس می کند. فراموش نکنید که آنها هرزه نیستند. مگر ما که گرایش به جنس مخالف داریم هرزه هستیم؟ آیا ما منتظر هر فرصتی برای تجاوز و شکستن حرمت هاییم؟ آنها همانند ما هستند و تنها گرایششان متفاوت است.

آنها به واسطه اقلیت بودن بیشتر زمان خود را در تنهایی به سر می برند و ذهنشان بسیار زودتر برای شناخت خود و دیگران به بلوغ می رسد. آنچه من دیدم بلوغ و درکی والا در بینشان بود. درکی برتر از خویش و وجود آدمی. آنان بدون شک بسیار بیشتر از ما به وجود انسان و طبیعت احترام می گذارند. امروزه آنها در ایران به دلیل فشارهای زیاد به درجه ای از بلوغ فکری رسیده اند که دیگران سالها زمان و تجربه لازم دارند تا بدان جا برسند.

هوموها و تی اسها به واسطه زندگی ای که همچون شکنجه گاهی برایشان ساخته ایم معنای انسان، احترام و آزادی را بسیار ژرف تر از ما دریافته اند.

ترنسها جمعیتی هستند که زیر بار گزندهای جامعه همواره خرد شده و می شوند. روان دختری که در جسم پسر و روان پسری که در جسم دختری متولد شده است آیا می تواند احساسی آسوده داشته باشد؟ آنها با روان خود آشنایند و جسم خود را بیگانه می پندارند. جسمی که گمان می کنند از آن آنان نیست. می توانید لحظه ای خود را به جای آنان بگذارید؟ دردی که از نگاه جامعه چه قبل و بعد از عمل (اگر خانواده ای روشن داشته باشند) می کشند به هیچ وجه کم نیست.

اکثر خانواده هایی که فرزندانی ترنس دارند نمی توانند درک کنند که فرزندشان از جسم غریبشان چه عذابی می کشند. او را زندانی می کنند و حق زندگی را از او می گیرند. چرا؟ زیرا تنها به دلایل فیزیولوژیکی ای که خود انتخاب نکرده اینگونه متولد شده است. اکثرا اطرافیان آنها هیچ احساس مسئولیتی در قبال زندگی یک انسان تی اس ندارند؛ به طوری که شخصیت او را خورد کرده و گاهی او را تا مرز خودکشی می کشانند. و متاسفانم که به خاطر عقب ماندگی ما، اندیشه مرگ و نجات از این زندگی پر از درد مرحمی همیشگی برای تی اس هاست. ترنس ها ناخواسته اینگونه شده اند و می توان آنها را با جراحی به زندگی بازگرداند (اگر اطرافیان هم در این راستا مرحمی برایشان باشند و نه همچون زهر). اکثر آنها بعد از عمل تمام نشانه های قبلی خود را از زندگی محو می کنند و بیان می دارند که گویی دوباره متولد شده اند و به راستی که زندگی حقیقی آنها بعد از عمل و در جسمی است که به آن احساسی خوشایند دارند و می پندارند که با روانشان یکسان است.

جنسیت از مهم ترین موارد زندگی هر انسانی است و زمانی که این موضوع در ترنس ها اختلال ایجاد می کند وظیفه انسانی ما است که عمق فاجعه را در درون پیچیده آنان درک کرده و کمکشان کنیم تا زندگی حقیقی خود را بازیابند.

ترنس ها بهترین دوست دختران و دوست پسران در دنیا هستند. زیرا آنان دغدغه های جنس مخالف را به خوبی تجربه کرده اند. تجربه ای که ما هیچ گاه همچون آنها بدان دست نخواهیم یافت. آنها می توانند بهترین دوست و همدم همیشگی ما باشند.

در مورد هوموها، ترنس ها و بای ها باید بیاموزیم که:

آنها اینگونه زاده شده اند و طبیعتشان این است. آنها بیمار نیستند. آنها احتیاج به ترحم ندارند و یک انسان و شخصیت کامل هستند. و باید آنان را در این سرزمین پوسیده از تفکر دریابیم و به یگانه حق بودنشان یعنی زندگی بازگردانیم و مسلما بخشی از این حرکت بر دوش تک تک ماست؛ اگر نام آدمی را بر خویشتن می گذاریم.

+ نوشته شده در  88/11/28   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱ـ با درود و احترام ،

دوره ای دیگر از کارگاه های آموزشی تخصصی س.کس.ولوژی بالینی و س.ک-س تراپی از تاریخ جمعه ، نهم امرداد ماه ۱۳۸۸ خورشیدی از ساعت ده بامداد تا چهارده ظهر ، به صورت یک جمعه در میان ، در کلینیک خودم آغاز خواهد شد.

به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه ، می توانند تا پیش از آن تاریخ ، برای ثبت نام با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خ ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خ ناهید ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، شماره ی ۲۷ ) ثبت نام نمایند. 

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت داده خواهد شد.

۲ـ با درود و احترام ،

به زودی ، کارگاه های آموزشی تخصصی « فیلم ( سینما ) درمانی » ، « تربیت ج.نسی کودکان و نوجوانان » ، « مشاوره ی ازدواج و طلاق » ، « درمان از طریق حرکات موزون ( دنس تراپی ) و « درمان با حیوانات و گیاهان آپارتمانی ( پت تراپی ) » در کلینیک خودم آغاز خواهد شد.

به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان ، علاقه مندان به شرکت در این کارگاه ، می توانند تا پیش از آن تاریخ ، برای ثبت نام با شماره تلفن های کلینیک این جانب ( ۲۲۰۵۵۳۵۶- ۲۲۰۵۳۸۱۷-۲۲۰۱۷۳۷۱ ) تماس گرفته و یا با حضور در آن جا ( خ ولی عصر ، روبه روی پارک ملت ، بین بازار صفویه و خ ناهید ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، شماره ی ۲۷ ) ثبت نام نمایند. 

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت داده خواهد شد.

            ------->   www.iranbod.com

+ نوشته شده در  88/05/07   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بخشی از فیلم کتاب خوان

1- کتاب الکترونیکی "لمس و ماساژ" کتابی خوب است که برای دختران و پسران و همچنین هم جنس گرایان و دو جنس گرایان حتما مفید است. این کتاب دارای تصاویری می باشد که برای درک بهتر مطالب آورده شده است. معمولا به این مبحث قبل از برقراری رابطه بسیار کم اهمیت می دهند که این خود پیامد خوبی در بر ندارد و این روند مشکل ساز خواهد شد. در واقع اصطلاحا «عشق بازی» قبل از هر رابطه (حداقل 20 دقیقه) برای ایجاد آمادگی روانی و جسمی(هورمونی) لازم است.

2- کتاب الکترونیکی "یک صد و هفت پوزیشن" (در س .ک –س)، همانطور که از نامش مشخص است دارای عکس هایی در رابطه با حالت های مختلف همراه با توضیحاتی کوتاه می باشد. اهمیت حالت های مختلف (پوزیشن) و درصد لذت های گوناگون در مواقع مختلف کاملا مشخص است. مثلا شما در این کتاب حالت های زیادی از موقعیت های س- ک. س دهانی (Oral-s. e .x) را می بینید که خیلی از مردم به دلیل آن که فکر می کنند برخورد دهان با آلت تناسلی کاری کثیف است از این حالت اجتناب می کنند. در صورتی که اگر بخواهیم این گونه بیاندیشم جالب است بدانید در حالت عادی کثیف ترین نقطه بدن دهان انسان است و ارتباط دهان با دهان بیش ترین آلودگی را منتقل می کند.

---> صفحه دانلود کتاب های "یک صد و هفت پوزیشن" و "لمس و ماساژ"

آدرس مطلب دیگری که در این وبلاگ و در همین رابطه می باشد: http://nutshell.ir/post-69.aspx

+ نوشته شده در  88/04/15   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امین حمزه ئیان

کتاب الکترونیکی ای برای موبایل را در اینترنت به زبان فارسی به نام "بچه ها از کجا می آیند؟" یافتم. این کتاب را می توانید بعد از ورود به این صفحه دانلود کرده و در تلفن همراه خود که باید دارای برنامه جاوا باشد باز کرده و مطالعه نمایید.

همان طور که از نام کتاب پیداست، این کتاب برای آموزش ج- ن- سی کودکان و نوجوانان می باشد که توسط معلمی آمریکایی نوشته شده است. البته با توجه به این که در ایران اکثر مردم از فقر اطلاعات در این مبحث در رنجند، مطالب کتاب حتی برای بزرگسالان بدون فایده نخواهد بود.

این نسخه از کتاب چون برای موبایل تهیه شده است، عکسی را در بر ندارد. اما  در مقدمه آن آمده است که می توانید از طریق ای میل یا سایت داده شده نصخه کامل آن را دریافت کنید.

داخل ایران متاسفانه تعداد کمی کتاب به زبان فارسی در این رابطه وجود دارد که از لحاظ علمی صحیح است. اکثرا آموزش ها و اطلاعات، غلط و با تعصب و کوته نظری می باشد.

در اوایل این کتاب نویسنده می گوید: "من می خواستم که بچه هایم سالم و تندرست باشند، پس به آن ها اطلاعات صحیح دادم"

چند نکته ی خیلی زیبا را در کتاب یافتم. اول اینکه در مورد دو ج- ن- سه ها، هم ج- ن- س گراها، دو ج- ن- س گراها و ارتباط آن ها با یکدیگر با زبانی کودکانه و زیبا می نویسد: "همه این ها انواع عشق انسان ها به هم را نشان می دهند. هر دختری ممکن است عاشق پسری شود یا عاشق دختری. هر پسری هم ممکن است عاشق دختری شود یا عاشق پسری مثل خودش. عشق چیز خوبی است و فرقی نمی کند که بین چه افرادی باشد"

یا در جایی دیگر: "زندگی عادی و روزانه انسان ها (داشتن دوستان، کار کردن، مامان یا بابا بودن، خواهر یا برادری داشتن) همه شبیه همند. فرقی نمی کند که انسان گ- ی باشد یا ل- ز- بین، دگر ج- ن- س گرا، دو ج- ن- س گرا و یا ترا نس س- ک- سوال، فرقی نمی کند، همه انسان ها محترمند و همه ارزش برابر و مساوی دارند. پس ما باید به همه انسان ها احترام بگذاریم..."

نکته ی بالا بسیار مهم است چون معمولا همه ی ما با دیدی بیمار گونه به این گونه مسائل نگاه می کنیم. در کتاب حتی نوشته شده است که به افرادی که ایدز دارند باید با احترام برخورد کرد و از توهین به آن ها بپرهیزیم.

نکته ی دیگری که در ایران بسیار مشکل ساز شده است و به طور کلی هیچ گونه اطلاعات علمی صحیحی در این رابطه به نوجوانان و جوانان داده نمی شود مسئله ی خود ار ض- ایی هست. که در این کتاب آن طور که شایسته است در این رابطه نوشته شده است. از لحاظ علمی امروز این موضوع مشخص شده است که این عمل نه تنها ضرری نمی رساند بلکه گاهی اوقات موجب می شود که شخص از ضربه ها و فشار های روانی خارج گردد. البته این موضوع تا جایی ادامه دارد که طرف احساس بیمارگونه نسبت به این عمل به طوری که بعدا دچار عذاب ذهنی (به دلیل عقاید غلط ذهنی) نشود، نکند. لازم به ذکر است که این عمل خود به تنهایی ضرری نمی رساند و زمانی که با حالات بیمارگونه شبیه به حالات مازوخیستی شدید، یا یادگار خواهی و ما لش خواهی و... مخلوط شود آن گاه باید با توجه به نظر پزشک درمان شود. شنیده ایم که می گویند این عمل چشم را ضعیف کرده و یا بدن را به تحلیل می برد و یا موجب ناتوانی می شود تمام این موارد به دلیل انجام چنین کاری به وجود نمی آید و تنها ممکن است به سبب تلقین بیش از حد ذهنی طرف به خودش این اتفاقات تا حدودی پیش بیایند.

کتاب خیلی زیبا و با زبان کودکانه موضوعاتی هم چون لقا- ح مص نوعی، س- قط جنین، دوقلوها، تجاو ز ج- ن- سی و... را توضیح می دهد.

با توجه به مطالعاتی که در گذشته در این موضوعات داشتم این کتاب را کتابی خوب و با اطلاعاتی مناسب یافتم. حتما مطالعه کنید و در صورت لزوم از طریق ای میل آن طور که در مقدمه ی کتاب نوشته شده است نسخه پی دی اف آن را تهیه و در اختیار کودکان و نوجوانان و حتی جوانان بگذارید تا کمی از این سردرگمی سخن های ضد و نقیض در بیایند و آرامش خیال بیابند و آسوده خاطر شوند.

آدرس مطلب دیگری که در این وبلاگ و در همین رابطه می باشد: http://nutshell.ir/post-85.aspx

+ نوشته شده در  88/03/10   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیباچه ای اندر احوالات خویش

تابستان امسال یکی از زمان هایی بود که کتابی را به طور کامل مطالعه نکردم چه در زمینه ی فلسفه وچه در علم. یک فرصت طولانی برای آسودگی، تنها کمی مقالات متفرقه در مورد مباحث مختلف را خواندم. پس از مدت ها امروز سری به کتاب فروشی زدم و حدود یک ساعت در آن جا پرسه زدم. در قفسه های مختلف هیچ کتابی که برایم جالب باشد نیافتم و آخر سر با دست خالی خارج شدم. کتاب های علمی جالبی وجود نداشت و کتاب های فلسفی هم بیش تر در مورد فلاسفه بود و کتاب هایی هم که نوشته ی خود فیلسوفان بود عموما بسیار قدیمی بودند. بیش تر به دنبال کتاب هایی حداقل از دنیای پست مدرن امروزی بودم که نیافتم تنها در بخش رمان ها کتاب هایی تقریبا به روز را یافتم اما خواندن رمان هم فعلا از حوصله ام خارج است و تمایلی به این کار ندارم.

خلاصه روز ها با نوعی منگی همراه است و نوعی از خود فرو رفتگی که همواره از اطلاعات خود در عذاب هستم. یکی از دست آورد های بزرگ در این مدت در امر نگارش بود که بخشی از مطالب را در وبلاگ قرار دادم. به طور کلی مدت بسیار طولانی ای است که تنها اگر مجبور بوده ام از خانه خارج شده ام. اما با این همه احساس خستگی عمیقی دارم. نمی دانیم چه بر سر این ذهن از کار افتاده یمان در این مدت آمده است. پردازش اطلاعات هم خصوصا در امر فلسفیدن بسیار کند پیش می رود.

چند روز پیش فردی از انزوای شخصی بنده پرسید و این که چرا تا به حال به دنبال شخصی به عنوان دوست چه دختر و چه پسر نبوده ام. این سوال موجب شد کمی به روابط عاشقانه (دختر و پسر) اطرافیان دقت کنم و از اطلاعات گذشته ام در این مورد استفاده کنم و سعی در به خاطر آوردن آن ها کنم. اکنون کمی در این مورد می نویسم. در مورد روابط دوستی بین ما ایرانیان بدون درنظر گرفتن جنسیت شاید بعد ها مطالبی نوشتم.

 

عشق به عنوان نوعی بیماری

عشقدر تحلیل روابط عاشقانه بین افراد، خصوصا ایرانیان تماما به مشکلات فرهنگی و شخصیتی بر می خورم. دیروز زمانی که در روابط اشخاصی به ظاهر عاشق توجه می کردم متوجه پایین آمدن سطح آنان شدم. یعنی از زمانی که وارد رابطه می شوند به جای فرا رفتن، فرو رفته اند چه از لحاظ روانی و موارد درونی و شخصیتی و چه از لحاظ موارد بیرونی که در رابطه با محیط فیزیکی خارج می باشد.

بسیار مشاهده کردم عشق نوع D  را. اصولا در روانشناسی عشق، عشق و عشاق به دو دسته ی اصلی D و B تقسیم می شود. در دسته ی B که گاه، عشق سالم یا خودشکوفا نامیده می شود و به این افراد نخبه یا دگراندیش گویند، شخص تمایل دارد بدون احتیاج یا حسابگری در رابطه باشد اما در عشق D ما شاهد اشخاصی هستیم که به محبت احتیاج دارند و سعی در به دست آوردن این محبت و توجه برای خود هستند و معمولا سیاست هایی هم در این گونه رابطه ها  برقرار است.

در بخشی از کتاب تمایلات و رفتارهای ج ن س ی انسان نوشته ی دکتر اوحدی این گونه نوشته شده است:

افراد خودشکوفا را می توان افرادی تعریف کرد که دیگر تحت انگیزش نیاز به ایمنی، به وابستگی، به محبت، به منزلت و به عزت نفس قرار ندارند، زیرا این نیازها قبلا در آن ها ارضا شده است. پس چرا باید فردی که نیاز به محبت در او ارضا شده است، عاشق شود؟ یقینا دلایل آن همان دلایلی نیست که فرد محروم از محبت را بر می انگیزاند، یعنی فردی را که به این دلیل عاشق می شود که نیازمند و مشتاق محبت است و مجبور است این فقدان و کمبود بیماری زا را جبران کند( عشق D).

افراد خودشکوفا(نخبه)، هیچ گونه کمبود جدی ندارند که درصدد جبران آن برآیند و در این حال بایستی به آنان با این دید نگریست که در جهت رشد، بلوغ، پیش رفت و در یک کلام، در جهت تکمیل و خودشکوفایی والاترین فطرت فردی و نوعی خود، آزاد شده اند. آن چه که این افراد انجام می دهند، از رشد ناشی می شود و بدون سعی و تلاش مبین آن رشد است. آن ها دوست می دارند، زیرا افرادی هستند با محبت، مهربان، صادق، و طبیعی. به عبارت دیگر، بدین دلیل دوست می دارند که فطرت آن ها این است که خودانگیخته باشند. همان گونه که یک گل مریم بدون خواست خود، عطر افشانی می کند یا یک مرد نیرومند، جدا از اراده ی خود، نیرومند است.

تلاش، تقلا و کوششی که چنین بر شیوه ی مهرورزی فرد عادی حکم فرما است، در مهرورزی فرد خود شکوفا کمتر وجود دارد. به زبان فلسفی این جنبه ای است از بودن و نیز از شدن، و می توان آن را عشق B نامید، عشق به وجود دیگران.

 

این خلاصه ای از تعریف دسته ی عشق بود. در دسته های مختلف عشق روابط ج ن س ی هم بسیار متفاوت است، افراد D نیازمند این گونه روابط هستند در صورتی که افراد B به راحتی می توانند نداشتن هر گونه رابطه ای را تحمل کنند زیرا خود ساخته هستند. در دسته ی B معمولا س  ک   س نوعی شوخی برای افراد است، نوعی سرگرمی که در آن به دلیل شکوفا بودن افراد، اشخاص احساس راحتی بیش تری نسبت به هم دارند و شاید ساعت ها در روابطشان شوخی و خنده کنند. در صورتی که در عشق D چنین صمیمیت خالص بدون آن وابستگی جسمی روانی وجود ندارد.

مسئله ی عشق را می توان از جنبه های مختلفی بررسی کرد. اما در این جا نمی خواهم زیاد روی بخش علمی مسئله تکیه کنم. اما چند نکته را باید ذکر کنم. احساس عشق وابسته به هورمون های بدن ما است مانند هورمون های تستوسترون و استروژن باعث ایجاد علاقه و آدرنالین باعث تکانه های جسمی مانند طپش قلب و استرس و خشکی دهان و لرزش و... ، دوپامین موجب انرژی بالا، شادی،کم خوابی و... ، سروتونین موجب نادیده گرفتن مشکلات معشوق و به یاد آوردن پیاپی آن می شود.

هورمون هایی که هنگام رابطه ی ج ن س ی یا حتی بوسه و ... ترشح می شوند و موجب ایجاد احساسات مختلف می شوند. اکسی تسین باعث ایجاد وابستگی و احساس عشق و عاطفه و وابستگی می شود. و اسوپرسین موجب تداوم علاقه می شود.

جالب آن جا است که قطع هر یک از ترشحات بالا موجب اختلال می شود و حتی دست کاری در دو هورمون نام برده شده ی آخری، موجب از بین رفتن هر گونه احساسی می شود. این دو هورمون در میزان کیفیت عشق مادری هم بسیار موثر هستند.

اما مطلب جالب دیگری که در سایتی مطالعه کردم به قرار زیر است:

برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده‌اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند. در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب 10 بار دست‌هایش را بشوید و اگر 8 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.


عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند. پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد می‌کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند.

اما اکنون قصد ندارم بیش تر از این در بررسی علمی پدیده ی عشق وارد شوم، تمایل دارم بیش تر از جنبه های علوم انسانی آن را بررسی کنم.

در بسیاری از روابط اطراف خود پالس های ج ن س ی بسیاری در دو فرد مورد نظر یافتم، با توجه به آن ها متوجه شدم که بخش عمده ای از دلایل پایدار ماندن رابطه همین مسئله ی ج ن س ی است. البته این مورد طبیعی است اما با دقیق شدن در موضوع متوجه می شویم که این حد از حد تعادل خارج شده است و دلیلش کاملا مربوط به مسایل فرهنگی ما می شود. از زمان کودکی بدن جنس مخالف و کلا جنس مخالف نوعی تابو شده است.

به دلیل همین ناآگاهی ها است که افراد در اولین ارتباط خود سریع عاشق شده و با از دست دادن اولین نفر، زندگی را تباه شده میابند گویی تنها همان یک نفر بوده است و بس. تمام این مشکلات به خاطر فرهنگ ناصحیحمان است که پیش می آید.

از مواردی که بسیار مهم است و دوست دارم روزی به آن بپردازم تمام اتفاقاتی است که بعد از به هم رسیدن دو نفر به هم اتفاق می افتد. مسائلی که موجب دل زدگی می شود. تحقیقات نشان می دهد که بیش از هفتاد درصد افرادی که بسیار عاشق پیشه بوده اند بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترک خود اظهار کرده اند که دارند بدون هیچ احساس عشقی زندگی می کنند!! البته تحقیقات مربوط به ایران نیست. اما آمار ایران هم مطمئنا زیبا نیست. از جنبه هایی بسیار وحشتناک هم می باشد. مثلا در مورد نوع و آگاهی از روش های برقراری رابطه ی ج ن س ی  بین زوج گاه بسیار احمقانه است.

خلاصه آن که آن چه ما دیدیم آن بود که مردم به جای استفاده از این احساسات در راه پیش رفت، بدین صورت که با داشتن چنین رابطه ای بخشی از ذهن خود را آزاد تر کنند تا رشد بیش تری داشته باشند، تماما به جنبه های زود گذر غیر انسانی آن بیش از آن چه هست و اهمیت دارد، ارزش می گذارند و پیش خود فکر می کنند این یعنی همان عشق. و بعد هم در تخیلات عارفانه ی خود غرق شده و به ملکوت اعلا می روند. نتیجه هم آخر سر جز بازگشت به عقب چیز دیگری نیست.

فعلا تا بدین جای نگارش کافیست تا ببینیم بعدا چه پیش خواهد آمد.

+ نوشته شده در  87/06/31   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امین حمزه ئیان

 

از قسمت قبل(2) دو چیز بسیار مهم روشن شد و آن تفاوت بین ارتباط با رو س-پی و شریک ج ن س ی ی موقت بود. و متوجه شدیم که این امر یک نیاز طبیعی برای بدن است مانند خوردن و آشامیدن که باید ارضا شود. و در این راستا روش هایی را بررسی کردیم. اگر به افراد اطراف خود نگاهی بیندازیم به راحتی متوجه می شویم که ما ایرانیان چقدر از فقر ج ن س ی در عذاب هستیم به طوری که مستقیم بر زندگی ما تاثیر گذاشته است و ما را پر از عقده های مختلف ج ن س ی و روانی کرده است. ما باید باز اندیشی کنیم باید سنت ها را از نو بررسی کنیم. سم زندگی ما ایرانیان عادت است، عادت به این که هر چه به ما آموخته شده را قبول می کنیم و خود هیچ نمی اندیشیم. باید قوی بود که مقابل خود ایستاد و درون را خراب کرد و از نو ساخت. کاریست بسیار سخت. اما می ارزد زیرا آن گاه است که بسیاری از چرا ها را پاسخ داده ایم و می دانیم چه می خواهیم و باید چه کنیم. البته همیشه باید مراقب چیزهای دیگر هم بود شاید شما روشن بیندیشید اما طرفتان طوری دیگر، پس باید بسیار آگاه بود. این ها همه زندگی ما را می سازند. پس بیایید کمی باز اندیشی کنیم. تا از جبری که تمام مردم در آنند خارج شویم.

 

حال به موضوع اصلی خود باز می گردیم.

می خواهم نیم نگاهی بسیار کوچک به روابط در امریکا و اروپا بیندازم. مطلبی که همیشه از افکار ایرانیان مشاهده کردم این بوده است که غرب به سوی ضد اخلاق می رود. این جمله را بارها از مردم شنیده ام و بسیار افسوس خرده ام از ناآگاهی آنان زیرا رسانه ها و سنت های ما اجازه ی دیدن افکار تازه و نو را نمی دهند. جالب این جا است که زمانی که توضیح می دهم هرگز حاضر به تغییر عقاید خود نیستند.

 

اما آن چیزی که من با تحقیق به دلیل شرایط خاص زندگیم توانستم از روابط ج ن س ی در غرب متوجه بشوم این بود که روابط همگی از درجه ای بالا از انسانیت بود نه لاابالی گری و الواتی و هوس رانی. البته من در مورد اکثر جامعه نظر می دهم به اغلیت اکنون کاری ندارم. ارزش ها آن جا انسانی است روابط انسانی است. بدون دروغ، بدون مخفی کاری، رک، ساده، زیبا و... فکر می کنم تا همین جا توضیح دادن از روابط غرب کافی باشد البته بنده جنبه های دیگر روابط در غرب را هم بررسی کردم اما واقعا کم است و اگر هست بدون ضرر و با روندی کاملا منطقی. به جز استثنا هایی که واقعا کم دیدم.

آنان سخت رابطه می گیرند اما بسیار رو راست هستند اما ما بسیار آسان و تنها با یک سوت زدن صد ها دوست(اگر بشود نامش را دوست نهاد) پیدا می کنیم که در هیچ کدام هیچ صداقتی و انسانیتی نیست.

 

چیزی که من متوجه شدم ایرانیان، روابط غرب را ضد اخلاقی می دانند.

اما بنده سوالی دارم اخلاق چیست؟ و شما قواعد اخلاقیتان را از چه چیزی بدست می آورید؟

برایم این گونه این سوال را پاسخ دادند:

اخلاق مجموعه صفات و خلق و خوی ماست. و قواعدمان را بیش تر از دین می گریم.

در این هنگام سوالی می پرسم(با فرض این که خدا وجود دارد): می گویم قواعد اخلاقی را از دین می گیرید یعنی در واقع از خدا؟

می گویند آری

در این هنگام این گونه استدلال می کنم. پس اگر دروغ بد است به خاطر این است که خدا آن را بد می داند پس اگر خدا دروغ را خوب می پنداشت آیا دروغ خوب بود؟

می گویند: خداوند مطلقا خوب است و هیچ گاه چیز بدی را نمی پذیرد.

می گویم: خوب پس نتیجه می گیرم که دروغ فی نفسه بد است و ربطی به انتخاب خدا ندارد. پس قواعد اخلاقی را خدا تعیین نمی کند. و خوب و بد فی نفسه خوب و بد هستند.

 

در این هنگام جوابی کامل نمی گیرم و بقیه سفسفطه است و بس.

گروهی استدلال دیگری می کنند باز هم در آن جا به مشکل بر می خوریم.

 

اشاره نکردم که اخلاق را بنده چگونه توضیح می دهم زیرا دوست ندارم نظرم را بگویم چون بسیار جنجال بر انگیز می شود.

در مورد فلسفه اخلاق متنی را در این وبلاگ نوشتم و یکی از مکتب های اخلاقی را هم به نام نسبی نگری فرهنگی توضیح دادم. می توانید با جستجو در قسمت اندیشه و فلسفه آن را بیابید و مطالعه کنید.

 

حال می خواهم به موضوع دیگری اشاره کنم.

می گویند در دبستان به آن ها تمام جزییات بدنی و ج ن س ی ی زن و مرد را آموزش می دهند و این یعنی ضد اخلاق و بسیار نا پسند است.

 

اول باید بگویم که کتاب های راهنمایی آلمان را در این رابطه مطالعه کرده ام.

می گویم: ما که در راهنمایی آموزش نمی دهیم و به ظاهر کار اخلاقی می کنیم پس چرا وضعیت جامعه این چنین است؟

 

پاسخی وجود ندارد زیرا یا از وضعیت خبر ندارد و یا اگر خبر داشته باشد بی منطق توجیه می کنند زیرا هیچ گاه واقعیت را نپذیرفته اند و نمی خواهند ببینند. آنها مانند موش کور هستند که در اعماق زمین زندگی می کنند.

 

سوالاتی ماند که قرار بود پاسخ دهم اما اکنون از آن ها صرف نظر می کنم زیرا از دیدگاه فلسفی خارج شده و بیش تر جنبه ی پزشکی پیدا می کند. اگر هیچ کدام از این روش ها کار ساز نبود و اگر طالب بدست آوردن اطلاعات بیش تری چه فلسفی و چه پزشکی هستید و یا روش های علمی آ م ی ز ش و... را می خواهید، می توانید به بنده میل بزنید تا در حد توانم شما را یاری کنم و کسانی را معرفی کنم که متخصص در این راستا هستند.

مثلا ممکن است کسی توان برقراری هیچ گونه رابطه ای را نداشته باشد آنگاه باید چه کند؟

این گونه سوالات را بگذارید متخصص جواب دهد زیرا مطمئنا بهتر و کامل تر از من پاسخ خواهد داد. شاید این گونه پرسش ها را به صورت کاملا علمی و ساده نوشتم و در وبلاگ گذاشتم. اما فعلا قصد این کار را ندارم.

 

 

اما انسانیت را هیچ گاه فراموش نکنید و آن را برای خود تعریف کنید و از دروغ و امثال این ها که جامعه را به فساد کشیده است بپرهیزید زیرا این ها با انسانیت در تضادند و بیایید با آگاهی و از روی عقل روابط و دوستانمان را انتخاب کنیم. یادتان نرود که ما انسان هستیم و دارای قدرت اندیشیدن که اگر روش اندیشدن را بدانیم برای کل تصمیمات زندگیمان کافی است. و بیایید سنت های دیرینه ی خود را بشکنیم که جز اندوه و عقب ماندی هیچ سودی برایمان ندارد. یادمان باشد که انسان آزاد است. پس چه نیکوست که از این آزادی با اندیشه ی صحیح استفاده کنیم.

+ نوشته شده در  87/03/08   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امین حمزه ئیان

 

در قسمت قبل تعدادی استدلال را آوردم که می توان با استفاده از آن ها نتیجه ی صحیح را گرفت. با توجه به استدلال های قبلی شخصی تن به رابطه می دهد یا نمی دهد. شاید عده ای برای خود استدلال هایی داشته باشند که آن ها را در جایگاه ارزش گذاشته باشند و بر اساس آن ها نتیجه گیری کنند.

 

اما در این قسمت طوری دیگر می خواهم بحث را ادامه بدهم.

همه ما انسان ها یکی از نیاز های اصلیمان نیاز به ارتباط با جنس مخالف است و عمدتا نیاز به رابطه ی ج ن س ی هم داریم زیرا اگر نداشته باشیم آن گاه عشقمان عشق افلاطونی است و اکنون این گونه عشق ها تفریبا وجود ندارد. اما در بین بعضی از دخترانمان یافت می شود که آن هم دلایل روانی دارد که باید درمان شود.

 

انسان وقتی به سن بلوغ می رسد و به یک سطح آگاهی خوب، باید به دور از سنت ها برای خود تصمیم بگیرد و اگر بخواهیم بدون سنت های غلط و دست و پاگیر صحبت کنیم باید بگویم که ارتباط ج ن س ی داشتن از حدود سن بیست سالگی به بعد می تواند بسیار سازنده  و عالی باشد زیرا این احساس یک احساس بسیار طبیعی و عادی است.

 

اما معمولا سوال پیش می آید که چگونه باید این تمایل را ارضا کنیم.

آیا باید با تن دادن به کسانی که کارشان این است این میل را ارضا کنیم؟

آیا باید شریک ج ن س ی موقت داشته باشیم؟

در این جا سوال بسیار مهمی پیش می آید که تفاوت مورد اولی با دومی چیست؟

 

برای مورد اول که ارتباط با رو س-پی ها است باید ببینیم این کار به چه قیمتی برایمان تمام می شود. در این مورد در قسمت قبل توضیح دادم. ممکن است در ارتباط داشتن با رو س-پی ها ما احساس خوشایندی داشته باشیم اما باید دور اندیش بود و توجه کرد که ممکن است جمع این احساس های خوب، احساسی ناخوشایند باشد و ما را دچار مشکلات روانی کند. در این زمان است که یا معتاد به س ک س می شویم که یک روند روانشناختی دارد و مانند دارو های اعتیاد آورد باید به ما برسد. یا در بعضی از موارد تعادل روانی و جسمی خود را آشفته میابیم یا دچار اختلالات شخصیتی می شویم و موارد بسیار دیگر.

اگر آگاه باشیم به دنبال شریک ج ن س ی ی موقت می رویم.

 

شریک ج ن س ی ی موقت مسئله اش با رو س-پی ها بسیار متفاوت است. در شریک ج ن س ی ی موقت ما شخصی را داریم که با ما دوست است و عقاید و افکار حدودا یکسانی داریم و شاید با هم فعالیت های بسیار زیاد در زمینه های علمی و فرهنگی بکنیم و کلا به معنای واقعی دو دوست خوب برای هم باشیم. در این صورت اگر هر دوی ما موافق باشیم می توانیم با شناخت و آگاهی ای که از هم داریم لحظات زیبایی را کنار هم بگذرانیم.

 

در ارتباط با رو س-پی ها ما تنها غریزه ی خود را ارضا کرده ایم. و به همین دلیل بعد از یک یا دو روز باز احتیاج به یک رابطه ی دیگر داریم. اما در شراکت ج ن س ی ی موقت ما رابطه ای با جنبه های انسانی داریم که نه تنها باعث ارضای میل جنسی شده بلکه مقصد و شناخت و آزادی و آرامش هم داده است. در این گونه رابطه ما می دانیم چه می خواهیم، هم دیگر را خوب می شناسیم، و بعد از رابطه احساس خوشایندی داریم زیرا مقصد را از قبل مشخص کرده ایم و کاملا آگاه هستیم که به چه دلیل تن به این رابطه داده ایم.

 

در این مورد مثالی می زنم که تجربه کرده ام و بسیار برایم کار ساز بوده است.

با دو نفر پسر آشنا بودم. یکی از آن ها به صورت بسیار زیاد ارتباط با رو س-پی ها داشت به طوری که برای صحبت کردن با من موبایلش را خاموش می کرد زیرا تماس های زیادی بهش می کردند.

دومی پسری بود با شخصیتی خوب و متین که رابطه ای خاص نداشت.

 

زمانی که با پسر اولی در خیابان راه می رفتم تمام وقت نگاهش به دختران دیگر بود و برایم در مورشان صحبت می کرد. بنده هم تمام این گونه صحبت ها را آنالیز می کردم و سعی می کردم به خاطر بسپرم.

 

اما روزی پسر دومی پیش من آمد و از رابطه ای با دختری که مدت ها بود آن را می شناخت خبر داد و گفت با هم دوست شده ایم و هر چند وقت یک بار هم دیگر را ملاقات می کنیم و بسیاری از موقعیت ها کمکم می کند. اول از همه با شناختی که از او داشتم بسیار خوشحال شدم و تبریک گفتم. و بعد گفتم این گونه صحبت ها را به هیچ کس نباید گفت زیرا مردم هنوز برایشان چنین رابطه هایی جا افتاده نیست.

 

اکنون می خواهم دو شخص بالا را با هم مقایسه کنم.

با دقتی که کردم متوجه شدم شخص اولی با این که تعداد بسیار زیادی رابطه دارد باز هم گویا ارضا نشده است. این را از نگاه ها و صحبت هایش در خیابان و خلوت متوجه شدم.

اما دومی دیگر توجهی به دیگران نداشت. بسیار آرام تر شده بود و هیچ گونه نگاه و یا صحبت بی جایی در این رابطه نمی کرد بلکه با آرامش بیش تر درس می خواند و تفکرات ج ن س ی مزاحم او نمی شد.

 

از صحبت بالا متوجه می شویم که چیزی در رابطه ی شخص دومی وجود داشته که در رابطه های شخص اولی هیچ گاه نبوده است.

 

رابطه ای که شخص دوم داشت را می توان به نیک شریک ج ن س ی ی موقت نامید. از صحبت های بالا می توانیم نتیجه بگیریم که ارضا بدون داشتن مقصد یا چیزی خاص تنها جسمی است و کاری به روان ندارد. به همین خاطر بعد از مدتی به دنبال شخص دیگری می رویم و این کار متناوبا تکرار می شود. این یعنی تنها ارضای جسمی و ارضای روانی ای در کار نیست.

 

حال باید به دنبال آن چیزی برویم که چنین تمایزی را در رابطه ها به وجود می آورد. آن چیز دقیقا یک مقصد و یک آگاهی از عملی است که می خواهیم انجام دهیم. یا به طور کامل تر می توان گفت رابطه ی ج ن س ی تنها ارضای بدنی نیست بلکه اگر بخواهیم به صورت صحیح و علمی و منطقی آن را انجام بدهیم جدای از ارضای جسمی باید به دنبال ارضای روانی و بسیاری از موارد ریز تر هم باشیم و این موردیست که در شراکت ج ن س ی ی موقت وجود دارد. و هیچ گاه در ارتباط با رو س-پی ها وجود نخواهد داشت.

 

این مطلب ادامه دارد...

+ نوشته شده در  87/03/08   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امین حمزه ئیان

 

متنی که می خوانید دغدغه ی بسیاری از جوانان ما است. خیلی از افراد که به دلیل باور های تعصبی و یا شهود ها تن به چنین کاری نمی دهند. عده ای هم اگر بدهند بعدها دچار مشکلات روانی و احساس گناه بیش از حد می شود. اما عده ای هم بدون هیچ مشکلی یک بخش عمده ای از زمان زندگی خود را به این کار اختصاص می دهند. و…

 

ارتباط با رو س-پی، آری یا خیر؟

سوالی است که مدتی ذهنم را مشغول خود کرده است. و این مشغولی زمانی شروع شد که با اراده ی خود برای پرسش های درون خودم وارد چنین جمع هایی شدم. تا با به دست آوردن اطلاعات بتوانم برای خود تصمیم بگیریم. البته هرگز تن به چنین کاری ندادم زیرا نگذاشتم در آن لحظات هیچ گاه احساسم بر منطقم پیشی بگیرد و بدون دلیل و تنها از روی هوس کاری را انجام دهم. از این روی این نوشته را با بی طرفی خواهم نوشت و در ضمن استدلال ها و صحبت هایی که می کنم نسبی(در موارد خاصی) است و بیش تر به فرهنگ ما ایرانیان بر می گردد و با توجه به مکان و فرهنگ و شخصیت و زمان متفاوت است.اما سعی خود را می کنم که بتوانم دلیلی منطقی برای این آری یا خیر بیاورم.

 

متاسفانه ایرانیان فقر ج ن س ی ی بالایی دارند حتی از نظر علمی هم در این مورد دچار فقر زیادی هستند. به طوری که حتی عدم وجود اطلاعات کافی در این مورد موجب از هم گسستگی بسیاری از خانواده ها می شود.

 

زمانی که دور از این گونه بحث ها، برای خود تحقیق می کردم، هیچ گاه دچار تناقض گویی نمی شدم. اما زمانی که وارد یک چنین گودی ای شدم، افکار متناقض پشت سر هم ذهنم را می آزرد. تا قبل از این جریان هیچ گاه نمی دانستم که وضعیت بسیاری از دختران و پسرانمان در ایران به این وحشتناکی باشد. و در بعضی از شهرستان های کشور بسیار بسیار شدید تر از تهران. البته تهران هم رابطه ها به صورت های خواصی است اما زمانی که برای این تحقیق به منطقه های پایین شهر رفتم، بعد از مدتی برق از سرم پرید. در منطقه های بالای تهران این گونه عقده های ج ن س ی،  پنهان تر است و کلا به نوعی دیگر یا با کلاسی بالا تر است. اما مهم این است که ماهیتی یکسان دارند.

 

اولین استدلالی که در این مورد(ارتباط با رو س-پی) توانستم برای خود بیاورم این بود که: عقل بر احساس مقدم است و عقل من می گوید خطر( حال خطر می تواند جسمی باشد، مانند بیماری ها، یا اجتماعی یا روانی و…  این خطرات می تواند با احتمال بسیار پایینی هم باشند)، پس من بدنم را در اختیار هر جسمی با این شرایط نمی گذارم.

 

این استدلال بسیار یاری کننده است اما بسیار مشکل ساز هم هست. از استدلال قبل نتیجه گرفتم که: اگر احتمال خطر نداشته باشم.( مثلا در آلمان، بروم یک موسسه که در این رابطه فعالیت دارد) یا کلا در موقعیتی قرار بگیرم که احتمال خطر را صفر بدانم، آنگاه مجاز هستم تن به چنین رابطه ای بدهم یا خیر؟

 

استدلال بالا به شدت مشکل ساز است چون احتمال به وجود آمدن چنین موقعیتی کم نیست. با این گونه استدلال عقل این اجازه را می دهد که بتوانیم تن به چنین رابطه ای بدهم.

اما چیزی در درونم هرگز تن به چنین رابطه ای دادن را نمی پذیرد.

 

در پی یافتن آن چیز که نا مشخص بود رفتم. متوجه شدم که احساسم این اجازه را به من نمی دهد، حتی با آگاهی کامل به این موضوع.   بعد از مدتی استدلال دیگری کردم بدین قرار:       زندگی انسان از دو بخش عقل و احساس تشکیل شده است، عقل بر احساس مقدم است، اما بسیاری از کارهای روزانه تنها بر پایه ی احساس است نه عقل، پس احساس جزیی از انتخابات را در بر می گیرد، پس چون احساس در این مورد می گوید نه عقل هم باید این نه را بپذیرد زیرا بخشی از زندگی به خصوص چنین رابطه ای احساس است.

 

استدلال بالا قوی ترین استدلالی بود که کردم. اما باز هم مشکلی وجود داشت.

از کجا بدانم احساسم صحیح است یا نا صحیح و اصلا ماهیت احساس چیست؟

 

بعد از آنالیز بیش تر احساس متوجه شدم که احساس تنها ترشح برخی از هرمون ها در بدن است. مثلا احساس عشق به هرمون های زیر مربوط می شود:تستوسترون و استروژن، آدرنالین، دوپامین، سروتونین

هر یک از این هرمون ها بخشی از وضعیت بدنی را کنترل می کنند مثلا زمانی که شما با دیدن معشوق خود طپش قلب می گیرید یا استرس یا لرزش دست  یا خشکی دهان و … همگی به هرمون آدرنالین مربوط می شود که در آن هنگام شروع به ترشح بیش تر می کند. البته این هرمون ها در بسیاری از احساسات دیگر هم تاثیر گذار هستند که در این مبحث به آن نمی پردازیم.

 

تا این جا توانستم ماهیت احساس را بیابم و بفهمم که احساس خود نوعی منطق خاص دارد و این مورد استدلال مرا قوی تر می کرد زیرا اگر احساس خود روند منطقی ای داشته باشد پس می توان به آن در این مورد توجه کرد.(دلیلی برای مقدم بودن منطق عقلی بر احساس)

 

اما مشکل اصلی آن جا پیش می آید که بدانیم این هرمون ها که احساس را تشکیل می دهند چرا چنین عکس العملی را نشان می دهند؟ یا به صورت دیگر می توان این گونه بیان کرد:  احساسات در انسان های مختلف گوناگون است پس منطق در انسان های مختلف به شدت نسبی است.

 

حال از خود پرسیدم چرا چنین نسبی؟

بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که احساسات از شخصیت انسان برمی خیزند. پس من باید بدانم شخصیت چیست.

 

شخصیت از دو بخش سرشت و کاراکتر تشکیل شده است. سرشت بخشی است که مربوط به ژنتیک و صفات و چیزهایی می شود که از پدر و مادر و اجدادمان به ارث می بریم و کاملا جبری است.

اما کاراکتر بخشی از شخصیت است که اکتسابیست و بستگی به شرایط زندگی و فرهنگی ای که در آن بزرگ شده ایم و اتفاقاتی که برایمان پیش آمده و…  دارد.

 

اما مشکل این جا است که حتی بعضی از صفات ژنتیکی را می توان با به دست آوردن آگاهی تغییر داد یا حتی منطقی ترش کرد. مثلا اگر پرخاش گری در خاندان ما زیاد است زمانی که من از این موضوع آگاه می شوم، می توانم با تمرین این پرخاش گری را کم تر کنم و با دست خودم کنترلش کنم.

 

حال کمی به احساس در رابطه ی ج ن س ی می پردازیم:

عده ای می گویند این گونه رابطه ها بدون معنویت معنا ندارد. و عده ای دیگر می گویند من بدنم را در اختیار هر جسمی که دیشب کنار کسی دیگر و پس پریشب کنار دیگری بوده است نمی گذارم زیرا بدنم ارزش و حرمت دارد.

 

در مورد معنویت باید پرسید که منظور از معنویت چیست؟ معنویت ممکن است نزدیکی به خدا یا مقصد خاص دیگری مانند بیش تر کردن عشق بین همسر یا چیز های گوناگون دیگری باشد.

اما اگر کسی هیچ گونه معنویتی را نپذیرد و تنها برای ارضای میل خود بخواهد تن به چنین رابطه ای بدهد چی؟

در نتیجه او می تواند تن به رابطه بدهد.

 

اما کسانی که می گویند بدنم ارزش و حرمت دارد؟

باید بدانیم این ارزش و حرمت از کجا می آید. با استفاده از صحبت های قبل در مورد شخصیت می توانیم بگوییم که این گونه ارزش گذاری ها که نوعی شهود شده اند از شخصیت طرف بلند می شوند.

حال اگر کسی برای بدن خود ارزش و حرمت بگذارد ولی در مورد رابطه ی ج ن س ی  هیچ گونه ارزشی که مورد توجه باشد نگذارد چی؟

در نتیجه می تواند تن به رابطه بدهد.

 

اگر کسی به دو مورد بالا هیچ گونه اهمیتی ندهد. می توانیم نتیجه بگیریم که شخص تنها می خواهد میل ج ن س ی ی خود را ارضا کند.

در این صورت مجاز به برقراری چنین رابطه ای است و از نظر منطقی به نظر بنده هیچ موردی ندارد. زیرا این یک غریزه است و طرف نه ارزش گذاری ای دارد نه معنویتی پس در نتیجه می تواند تن به این رابطه بدهد.

 

در دو مورد بالا اگر کسی ارزش گذاری یا معنویت خاصی برای خود داشته باشد پس تن به این گونه رابطه ها نمی دهد. البته شاید ارزش گذاری و معنویتش محدوده ی خاصی داشته باشد که آن را اعمال کند. و ممکن است در شرایطی تن به رابطه ندهد و در شرایطی که به ارزش هایش و مقصدش ضربه ای وارد نمی کند یا با آن ها در یک راستا است، به رابطه تن بدهد. که توجه به این مسئله بسیار مهم است.

 

 

این مطلب ادامه دارد...

+ نوشته شده در  87/03/07   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امین حمزه ئیان

 

ما غذا خوردن و آب نوشیدن و بسیاری از این نوع کارها را بدیهی می دانیم و نیاز اصلی بدن انسان. اما بسیاری از کارها مانند روابط جن+س+ی را آن چنان در بند و قواعد کشیده ایم که جز عذاب برای ما هیچ سود دیگری ندارند و معمولا این نوع کارها را با جملاتی زیبا و شبه پخته بیان می کنیم، اما اگر به دقت نظر کنیم می بینیم که این گونه سخن ها ی سنتی تنها از ذهن بیمار ما برمی خیزند وتنها به دلیل فرهنگ سازی غلط است که این گونه صحبت می کنیم در صورتی که اگر به درون خود باز گردیم و عقایدمان را کند و کاو کنیم متوجه می شویم که عقایدمان بر روی هیچ گونه منطق انسانی ای استوار نیستند.

 

اکثرا ما در برابر خودمان و دیگران و خصوصا جنس دختر نگاهی کاملا حیوانی را پرورش می دهیم البته در ظاهر به گونه هایی زیبا و شبه انسانی سفسطه می کنیم و کارها و عقایدمان را توجیه می کنیم.

دخترانمان را مانند کالایی جن+س+ی پرورش داده و در روابط، بسیار محدود کرده و طبقه ی انسانی آن را تا زمانی حفظ می کنیم که دختر هیچ گونه رابطه ای نداشته باشد. اکنون در بعضی از نقاط کشور که تظاهر به مدرن بودن می کنند روابط را آزاد تر می گذارند اما این ها تمام ظاهر سازی است. و اگر زمانی دختری رابطه ای جسمی برقرار کند آنچنان او را با نگاه تحقیر آمیز نگاه می کنیم که گویا اصلا انسان نیست. اگر متوجه شویم که دختری رابطه ی جن+س+ی بر قرار کرده آنگاه است که تمام سخنان به ظاهر روشن بینانه یمان را فراموش کرده و به اصل خود باز می گردیم. واقعا او چه گناهی کرده است؟ آیا این طور نیست که رابطه ی جن+س+ی هم مانند بسیاری از نیاز های بدن ما لازم است. پس چرا با نگاهی متعصب از باورهایی که هیچ ارزشی ندارند این گونه رفتار می کنیم؟

 

رابطه ی دو جنس مخالف حتی اگر جسمی هم باشد بسیار طبیعی است. و بسیاری از شکست هایی که در زندگی می خوریم به دلیل این گونه نگاه های غیر طبیعی به موارد طبیعی است. آن گاه است که وقتی دختری با پسری دوست می شود دائما صحنه هایی از بدن عریانش را تصور می کنیم و به این خاطر خود را به شدت سرکوب کرده و سرزنش می کنیم. اما باید رهانید خود را از قید این گونه تفکرات تا در آزادی قوطه ور شویم و آنگاه است که می توانیم ارزش روابط را انسانی بسنجیم.

 

آنگاه که خود را آزاد دیدیم می توانیم خودمان را کامل کنیم و روابط را از هر نوعی ساده و زیبا ببینیم. و در اگر خواهان جدا شدن از هم باشیم هرگز مانند دیگران زندگیمان و احساساتمان را خدشه دار نمی بینیم زیرا از ابتدا صحیح آغاز کرده ایم و خود را بر خود تکیه داده ایم.

 

آنگاه است که از سک+س هرگز نتیجه ای فوق العاده نمی خواهیم. این سادگی خود فوق العاده است. این جستن ها بیهودگی به بار خواهد آورد. اما چه کنیم که هنوز پست تر از حیواناتیم و دخترانمان را آنچنان بزرگ می کنیم که گویا باید سالم به دست شوهر برسند و غیر این یعنی بی بند و باری و حیوانی زیستن.

 

اگر درست موضوعات را درک کنید آنگاه متوجه می شوید که این سخنان هرگز تبلیغ بی بند و باری را نمی کند بلکه تبلیغ بازگشت به روابط انسانی و آزاد شدن از قیود و پیش داوری ها است.

باید شکست این تابوی شریک جنسی موقت را. بد بختانه هنوز در نقاطی دیده می شود که حتی دو جنس تا زمان نزدیکی هم دیگر را نمی بینند و نمی شناسند و چون امضایی بر روی کاغذی آورده شد فکر می کنند آن گاه همه چیز حلال و انسانی شده است. حیف که نمی دانند یا می دانند و نمی توانند بفهمند این، نمایش اوج پست شدن انسان است.

+ نوشته شده در  86/11/16   توسط امین حمزه ئیان  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin