تبليغاتX
.:آدمی، دانش و اندیشه:. (پوست گردو)

.:آدمی، دانش و اندیشه:. (پوست گردو)

W W W . N U T S H E L L . I R

(هر شنبه صفحه علم روزنامه اعتماد)

نظری بر دو پرسش درباره سیاهچاله ها

تماشای تاریکی در ظلمات کیهانی

امین حمزه ئیان / www.Nutshell.ir

آیا سیاهچاله هایی که در کهکشان ها وجود دارند همه چیز را آنچنان در خود می بلعند که فضای بیکران اطراف را تهی می کنند؟

معمولاً زمانی که از سیاهچاله ها صحبت می شود، شیئی شگفت انگیز که همه چیز را در خود می کشد، در ذهن ها تصور می شود. اما در واقعیت چنین تصوری صحت ندارد. برای درک این مساله فرض کنید در منظومه شمسی، خورشید را برداشته و به جای آن یک سیاهچاله بگذاریم. در این صورت چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ آیا زمین و دیگر سیاره های منظومه شمسی ناگهان به سمت سیاهچاله سقوط می کنند؟

خیر، اگر به جای خورشید سیاهچاله یی در حدود 10 برابر جرم خورشید قرار بدهیم، افق رویداد آن سیاهچاله (شعاعی که در صورت گذر از آن، برای فرار از سیاهچاله سرعتی بیش از سرعت نور می خواهیم) تنها در حدود 30 کیلومتر است. دقت داشته باشید میانگین فاصله نزدیک ترین سیاره به خورشید، عطارد (تیر)، 58 میلیون کیلومتر و فاصله میانگین زمین از خورشید 150 میلیون کیلومتر است.


سیاهچاله ها از آن جهت که گرانشی فوق العاده قوی دارند (که حتی نوری که از میان آنها می گذرد به درون خود می کشند) از خود نور یا امواج خاصی ساطع نمی کنند. پس دانشمندان چگونه این اجرام را در فضا می یابند؟

بسیاری از ستارگان کهکشان ها به صورت منظومه های دوتایی هستند یعنی دو ستاره طوری در دام گرانشی یکدیگر قرار گرفته اند که به دور یکدیگر می چرخند و تشکیل یک منظومه ستاره یی را می دهند. از آنجایی که معمولاً جرم دو ستاره در چنین منظومه هایی یکسان نیست، آن ستاره یی که جرم بیشتری دارد بر اثر فشار بیشتر، سوخت خود را با سرعت بیشتری نسبت به همدم دیگر خود به اتمام می رساند. اگر ستاره مورد نظر جرمی بیش از سه برابر جرم خورشید داشته باشد، پس از مرگ تبدیل به سیاهچاله می شود و به این ترتیب مواد روی سطح ستاره همدم خود را به آهستگی می بلعد. طی چنین فرآیندی پرتوهای ایکس منتشر می شود که اخترشناسان رصدی با دریافت این امواج الکترومغناطیس قوی و همچنین چرخش ستاره درخشان به دور جرمی نامعلوم، حدس می زنند که باید در آن منطقه از فضا، سیاهچاله یی قرار داشته باشد. همچنین گاهی با رصدها و تحلیل های دقیق، گویی غبار و ذراتی به دور جرمی نامعلوم می چرخند که وجود چنین حالتی معمولاً نشان از وجود یک سیاهچاله در بین آن ذرات و غبار دارد یا دانشمندان با مشاهده و محاسبه اثرات گرانشی قوی سیاهچاله ها بر فضای اطراف خود به وجود چنین اجرام تاریکی پی می برند.

+ نوشته شده در  88/08/30   توسط امین حمزه ئیان  | 

آشنایی با ابعاد دیگر جهان و توضیح فیزیکدانان در این باره

ابدیتی نهفته در هر لحظه

گابریل والکر - ترجمه؛ شهاب شعری مقدم

www.NewScientist.com

(لینک مطلب در روزنامه اعتماد)

 

 

فیزیکدان ها از ابتدای شکل گیری دانش فیزیک تا به امروز همواره بر این تصور بوده اند که زمان، یک بعدی است. اما طی یک دهه اخیر همه چیز تغییر کرده است چراکه «کامران وفا» فیزیکدان مشهور ایرانی دانشگاه هاروارد با ارائه نظریه یی به نام نظریه F، احتمال دوبعدی بودن زمان را مطرح کرده است. اگر چنین باشد در این صورت زمان به جای خطی، صفحه یی خواهد بود. به این ترتیب نه تنها امکان سفر در زمان و رفتن به گذشته و آینده وجود خواهد داشت بلکه حتی می توان در درون تک تک لحظه ها در جهت عمود بر سیر زمان نیز حرکت کرد. بنابراین شاید درون هر لحظه، ابدیتی نهفته باشد.

---

سالیان سال تصور فیزیکدان ها آن بود که فضا سه بعدی است، اما از ابتدای قرن بیستم این تصور کم کم تغییر کرد. در ابتدا این نظریه مطرح شد که شاید فضا چهاربعدی باشد، ولی با گذشت زمان تعداد ابعاد فضا باز هم بیشتر شد تا اینکه امروزه بهترین نظریه های مطرح در فیزیک، فضا را ده بعدی می دانند. در این تصویر، جهان ما با سه بعد فضایی، تنها یک جهان از میان جهان های بی شمار شناور در پهنه کائنات است.

اما داستان زمان کاملاً متفاوت است، چراکه از همان آغاز تاکنون، زمان در معادلات فیزیکدان ها همچنان یک بعدی باقی مانده است. در واقع در تمامی طول تاریخ علم، تصور فیزیکدان ها آن بوده که تمامی مسائل شان با همین زمان یک بعدی قابل حل است اما احتمالاً همگی آنها در اشتباه بوده اند، چراکه تنها ظرف یک دهه اخیر، همه چیز تغییر کرده است. اکنون پس از قرن ها بالاخره سر و کله یک فیزیکدان پرشهامت پیدا شد که معتقد است با افزودن یک بعد زمانی جدید به معادله های توصیف کننده کائنات می توان بسیاری از مسائل حل نشده فیزیک امروز را حل کرد. این فیزیکدان جسور کسی نیست جز «کامران وفا» فیزیکدان برجسته ایرانی دانشگاه هاروارد.

البته نظریه «وفا» نیز مانند تمامی نظریه های بزرگ دیگر با چالش هایی روبه رو است که باید به آنها پاسخ داد. سوالاتی از قبیل اینکه؛ چرا این بعد زمانی اضافی تاکنون از نگاه تیزبین دانشمندان پنهان مانده بود؟ آیا این بعد اضافی صرفاً یک سازوکار ریاضی است یا واقعاً نشان دهنده یک بعد زمانی جدید در کائنات است؟ ارتباط این بعد زمانی جدید با ادراک متعارف ما نسبت به گذشته و آینده چگونه است؟ تعامل این بعد زمانی با مساله موجبیت در فیزیک به چه صورت است؟ و سوالاتی از این قبیل. «مایکل داف» نظریه پرداز دانشگاه تگزاس در این باره می گوید؛ «وجود بیش از یک بعد زمانی در کائنات، مساله یی بسیار حیرت انگیز و گیج کننده است.»

ایده وجود ابعاد بالاتر جهان از تلاش فیزیکدان ها برای کشف نیروی واحد و بنیادین کائنات ریشه گرفته است. از دهه 1920 میلادی فیزیکدان ها دریافته بودند که چنانچه فضازمان به جای چهاربعدی، پنج بعدی باشد، می توان نظریه یی واحد ارائه داد که نظریه های الکترومغناطیس و گرانش را توامان دربر بگیرد. این کار تا حدی شبیه آن است که از تپه مجاور میدان جنگ بالا رفته و از ارتفاع (یعنی بعد سوم)، صحنه دوبعدی جنگ را نظاره کنیم. تنها در این صورت است که به ارتباط پنهان موجود بین بخش های مختلف عملیات پی برده و درخواهیم یافت که چگونه نیروهای به ظاهر مختلف درگیر در صحنه جنگ، همگی به صورتی واحد و منسجم عمل می کنند.

طی سال های اخیر، باز هم ابعاد بیشتری وارد صحنه این نبرد شده اند. در سال 1984 انقلاب ابرریسمان ها به وقوع پیوست. نظریه ریسمان ها تمامی جهان را متشکل از ریسمان های انرژی مرتعش یک بعدی می داند که در 9 بعد مکانی و یک بعد زمانی در حال ارتعاش هستند. سپس در سال 1995، «ادوارد ویتن» از موسسه پژوهش های پیشرفته پرینستون امریکا و «پائول تاونسند» از دانشگاه کمبریج، بعد فضایی دیگری را نیز به نظریه ریسمان ها اضافه کرده و نظریه دیگری به نام نظریه M را ارائه کردند. این نظریه در واقع تعمیمی از نسخه های متفاوت نظریه ریسمان بود. اما به رغم موفقیت های ارزنده نظریه M، این نظریه نیز نتوانست تفاوت های موجود میان نسخه های مختلف نظریه های ریسمان را حذف کند و دقیقاً در همین جا بود که سر و کله «کامران وفا» و نظریه اش یعنی نظریه F پیدا شد؛ نظریه یی که با افزودن یک بعد جدید به نظریه M، تصویری 12 بعدی از کائنات ارائه می دهد. نظریه پردازان مشتاقانه از نظریه F استقبال کردند، چراکه این نظریه با بعد اضافی خود، مسائل باقیمانده در نظریه M را به خوبی حل می کند. اما از آنجایی که بعد اضافی مطرح شده در نظریه F، نه یک بعد مکانی بلکه یک بعد زمانی است، بنابراین نظریه مزبور، پیامدها و چالش های فلسفی عمیقی را نیز با خود به میدان آورده است. «داف» در مورد دوازدهمین بعد زمان گونه نظریه F می گوید؛ «اغلب نظریه پردازان از ایده وجود بیش از یک بعد زمانی در هستی چندان استقبال نمی کنند چراکه از درون چنین ایده یی، مسائل عجیب و غریب بسیاری سر بر می آورد.» علت این امر نیز کاملاً واضح است. اگر زمان همانند یک خط راست یک بعدی باشد، در این صورت هر لحظه زمانی روی این خط، یا قبل از یک لحظه مفروض دیگر قرار می گیرد یا بعد از آن. به این ترتیب، آینده و گذشته به خوبی قابل تعریف خواهند بود و هر مجموعه یی از رویدادها الزاماً توالی مشخصی خواهند داشت. اما با افزودن یک بعد زمانی دیگر، خط زمان تبدیل به صفحه زمان خواهد شد. اما در چنین جهانی چگونه می توان آینده و گذشته را مشخص کرد؟ چگونه می توان ارتباط بین رویدادهای هستی را مشخص کرد، در حالی که نحوه ارتباط میان علت و معلول اساساً برای ما ناشناخته باقی مانده است؟

همان طور که «داف» هم می گوید، مسائل فیزیکی موجود در جهانی با بیش از یک بعد زمانی، حتی از این هم پیچیده تر خواهند بود چراکه ابعاد زمانی تفاوتی اساسی نسبت به ابعاد مکانی دارند. بعد زمان همواره به جای علامت مثبت، با علامت منفی در معادلات ظاهر می شود و به همین دلیل هم با وارد کردن ابعاد زمانی جدید به معادله ها، سر و کله انواع و اقسام پدیده های عجیب و غریب دیگر هم به طور خود به خودی در معادلات پیدا می شود. پدیده هایی نظیر امکان سفر با سرعتی فراتر از سرعت نور، فوتون هایی با جرم منفی، رویدادهایی که مجموع احتمال وقوع تمامی حالت های ممکن آنها به یک نمی رسد و...

ابزارهای پیش پاافتاده

«داف» اذعان می دارد که ممکن است ریاضیاتی که ما اکنون برای توصیف جهان به کار می بریم، برای چنین کاری بیش از حد پیش پاافتاده باشد. بنابراین شاید روش ها و رهیافت های موجود برای تبیین رفتار جهانی با ابعاد زمانی چندگانه نیز بیش از حد ساده انگارانه باشد. اما به هر حال چون فعلاً ابزار دیگری جز همین ابزار موجود در اختیار نداریم، پس شاید ناگزیر باشیم بعد زمانی جدید مطرح شده در نظریه «وفا» را صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی صرف و نه نماینده یک هویت واقعی در نظر بگیریم. به این ترتیب می توان بدون درگیر شدن با پیامدهای فلسفی این نظریه، از مزایای ریاضی آن بهره مند شد.

در واقع بعد زمانی جدید مطرح شده توسط «وفا» ویژگی های آنچنان اسرارآمیزی به جهان می دهد که فیزیکدان ها را از واقعی پنداشتن آن نگران می کند. به عنوان مثال، درحالی که در نظریه 11 بعدی M، اصل نسبیت «اینشتین» همچنان پابرجاست، در نظریه 12 بعدی «وفا» این اصل اعتبار خود را از دست می دهد (براساس اصل نسبیت، قوانین فیزیک برای تمامی ناظران یکسان است). همین امر یکی از عواملی است که فیزیکدان ها را در پذیرش بعد زمانی جدید دچار تردید می کند. «فرانک ویلچک» از موسسه پژوهش های پیشرفته پرینستون می گوید؛ «این بعد جدید را نمی توان همانند یک بعد زمانی معمولی در نظر گرفت.» «داف» نیز با این مساله موافق است. او نیز در این باره می گوید؛ «اگرچه این بعد شباهت هایی با بعد زمان دارد، اما نمی توان آن را به عنوان یک بعد زمانی اضافی واقعی پذیرفت.»

اما خود «کامران وفا» به گونه یی دیگر می اندیشد. هرچند او نیز قبول دارد که بعد زمانی اضافی از بسیاری جهات به یک ابزار ریاضی انتزاعی شبیه تر است تا به یک هویت فیزیکی واقعی، ولی در عین حال معتقد است چنین برداشتی در آینده نزدیک تغییر خواهد کرد. «وفا» در این باره می گوید؛ «در حال حاضر شاید به نظریه F صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی مناسب تر برای تبیین رفتار کائنات نگاه شود، اما فراموش نکنیم که در تاریخ فیزیک، همواره پشت سر سازوکارهای ریاضی جدید، پدیده های فیزیکی جدیدی نیز کشف شده اند.» «وفا» در این مورد به عنوان مثال به کوارک ها اشاره می کند. تا همین چند دهه قبل به کوارک ها صرفاً به عنوان یک سازوکار ریاضی برای تبیین رفتار ذراتی نظیر پروتون ها نگاه می کردند. اما امروزه اغلب فیزیکدان ها معتقدند کوارک ها واقعاً در جهان وجود دارند. ممکن است مشابه چنین سرنوشتی در انتظار بعد زمانی جدید و اسرارآمیز نظریه F نیز باشد.

اما اگر این بعد زمانی اضافی واقعاً وجود داشته باشد، پس چرا تاکنون متوجه حضور آن نشده ایم؟ یک احتمال آن است که این بعد زمانی نیز همانند هفت بعد مکانی ناپیدای دیگر، آنچنان در خود پیچیده باشند که به چشم ما نمی آیند. اگر چنین باشد، تنها راه برای باز کردن این بعد زمانی درهم پیچیده، متمرکز کردن مقدار عظیمی از انرژی در حجمی بسیار کوچک خواهد بود؛ کاری که در صورت موفقیت آمیز بودن، نتایج شگرفی در پی خواهد داشت.

«وفا» در این باره می گوید؛ «اگر بتوان این بعد زمانی اضافی را از هم باز کرد، در آن صورت اشیا دیگر آن گونه که اکنون تصور می کنیم در زمان حرکت نخواهند کرد.» برای فهم بهتر این مساله به این نکته توجه داشته باشید که در بعد مکان می توان توامان به جلو و عقب، بالا و پایین و چپ و راست حرکت کرد و این درحالی است که در حالت معمول در بعد زمان تنها می توان به سوی آینده حرکت کرد. اما همان طور که «ویلچک» هم می گوید، چنانچه بیش از یک بعد زمانی وجود داشته باشد در آن صورت حتی می توان در درون یک لحظه نیز به مسافرتی ابدی پرداخت؛ سفری در امتداد عمود بر جهت سیر زمان. به این ترتیب اگر چنانچه از وقوع رویدادی ناگوار در آینده باخبر شدیم، می توان با حرکت در درون یک لحظه (به جای حرکت در امتداد لحظه ها و در جهت سیر زمان)، از مواجه شدن با واقعه مزبور اجتناب کرد.

البته باید گفت تمرکز انرژی آنچنان عظیمی که بتواند بعد زمانی اضافی و درهم پیچیده نظریه F را از هم باز کند، کاری فوق العاده دشوار خواهد بود. به همین دلیل هم برخی فیزیکدان ها معتقدند تنها نقاطی در جهان ما که امکان ظهور آثار این بعد اضافی در آنجاها وجود دارد، مرکز سیاهچاله ها است. در ضمن بسیاری از کیهان شناسان بر این باورند که گذشته از جهان ما، جهان های بی شمار دیگری نیز در پهنه کائنات وجود دارند و هریک از این جهان ها ممکن است تعداد ابعاد مکانی و زمانی کاملاً متفاوتی نسبت به جهان ما داشته باشند. اما واقعاً زندگی در جهانی با ابعاد زمانی چندگانه چگونه خواهد بود؟ «ویلچک» می گوید؛ «پاسخ این سوال بسیار حیرت انگیز است» و ادامه می دهد؛ «آیا وجود چنین جهانی غیرممکن است؟ نه، فکر نمی کنم چراکه می توان معادلات توصیف کننده چنین جهانی را نوشت. اما آیا پاسخ این معادلات، جهانی شبیه به جهان ما خواهد بود؟ من که بعید می دانم.»

+ نوشته شده در  88/08/23   توسط امین حمزه ئیان  | 

(هر شنبه صفحه علم روزنامه اعتماد)

نگاهی به سرانجام ستارگان پرجرم (سیاهچاله ها)

نهایت رمبش تا بی نهایت

امین حمزه ئیان / www.Nutshell.ir


پایان عمر ستارگانی که روزگاری درخشان بودند، زیباست و ما در زیر آسمان شب شاهد هزاران ستاره یی هستیم که روزی خواهند مرد. تولد، عمر و سپس مرگ تمامی ستارگان حاضر در کهکشان ها به نوبه خود شگفت انگیز است و این شگفتی برای مرگ ستارگان پرجرم بسیار بیشتر است. مرگ ستارگان پرجرم باعث تشکیل جرمی شده که همواره تغییری شگرف در فضا و زمان به وجود می آورد و پیامدهای ناشی از آن، آنچنان مهیج است که هنوز فیزیکدان ها را سخت مشغول بررسی های خود کرده است. شروع جدی ماجرا از پیامدهای نظریه نسبیت عام «اینشتین» شروع می شود. «اینشتین» 10 سال پس از مطرح کردن نظریه نسبیت خاص خود، در سال 1915 میلادی نظریه نسبیت عام را با محوریت فضا، زمان و همچنین گرانش مطرح کرد. نظریه نسبیت عام توضیحی برای گرانش اجرام بزرگ مطرح می کرد. یک سال پس از انتشار نظریه نسبیت عام شخصی به نام «کارل شوارتزشیلد» با حل کردن و گسترش روابط ریاضی این نظریه، به صورت نظری به نتیجه یی شگرف رسید که اگر اندازه شعاع یک ستاره که دارای جرمی زیاد است از حدی کمتر شود، نتیجه جسمی می شود که گرانش آن آنچنان قوی است که حتی نور را هم جذب کرده و اجازه عبور به آن را نمی دهد. این پدیده نشان از وجود یک «سیاهچاله» دارد، اما بین سیاهچاله ها و ستارگان آسمان چه روابطی برقرار است؟

به ستاره هایی که کمتر از 1.4 برابر خورشید جرم دارند ستارگان کم جرم می گویند که عاقبت، طی فرآیندی طولانی به یک کوتوله سفید تبدیل می شوند. به ستارگانی که بین 1.4 تا سه برابر خورشید جرم دارند، ستارگان متوسط می گویند که سرانجام به یک ستاره نوترونی تبدیل می شوند، اما به ستارگانی که بیش از سه برابر خورشید جرم دارند، ستارگان پرجرم گفته می شود. ستاره های پرجرم بعد از به پایان رساندن سوخت وساز و همجوشی هسته یی خود همانند ستارگان متوسط در کثری از ثانیه با یک انفجار عظیم ابرنواختری منفجر شده و به دوران درخشان اولیه خود پایان می دهند. پس، از نظر انفجار نهایی، تفاوتی بین ستارگانی با جرم متوسط یا زیاد وجود ندارد. اما آنچه در این بین قابل توجه است، بازمانده این دو نوع ستاره است.

ستاره ها بعد از پایان یافتن سوخت شان، لایه های خارجی خود را در فضا پرتاب کرده که در نتیجه موجب تشکیل سحابی می شوند. اما پس از نابودی، اکثر جرم این ستاره ها در مرکز و هسته آنها جمع می شود. در واقع هسته ستاره دچار رمبش می شود که دقیقاً به همین سبب مقدار اندکی از ماده سطحی بازمانده ستارگان کم جرم یا متوسط، بسیار سنگین است به طوری که گاهی برابر میلیون ها تن است. اکنون اگر ستاره اولیه مورد نظر دارای جرم زیادی مثلاً 10 برابر خورشید باشد بعد از به پایان رساندن سوخت خود و انفجار ابرنواختری، هسته بازمانده این ستاره پرجرم آنچنان روی خود می رمبد که نه تنها الکترون ها و پروتون ها، بلکه نوترون ها هم به دلیل جرم و فشار گرانشی فوق العاده زیاد روی آن پایدار نمی مانند. در نتیجه این هسته با تجزیه شدن، بسیار فشرده و چگال می شود. امروزه دانشمندان عقیده دارند بازمانده هسته ستارگان پرجرم به صورت مداوم هر لحظه در حال فروریزش روی خود هستند و پیوسته کوچک و کوچک تر می شوند. که در نتیجه در این حالت ماده بسیار زیادی، در فضای بسیار اندکی انباشته می شود. از نظریه نسبیت عام «اینشتین» نتیجه می گیریم که گرانش، نتیجه انحنای فضایی است که توسط ماده به وجود می آید یعنی هرچه ماده بیشتری در یک نقطه متمرکز باشد، بالطبع گرانش آن هم افزون تر است. با این تعریف می توان تصور کرد که بازمانده یک ستاره پرجرم که اینچنین روی خود رمبیده است، دارای چه گرانش فوق العاده یی است.


به چنین چیزی در عالم «سیاهچاله» می گویند. برای درک قدرت گرانش سیاهچاله ها که گفته می شود هیچ چیز، حتی نور هم نمی تواند از دام گرانش آنها فرار کند، به این مثال توجه کنید؛ وقتی گفته می شود سرعت گریز از سطح سیاره زمین 11.18 کیلومتر بر ثانیه است، این به آن معنی است که اگر ما بتوانیم جسمی را با سرعت 11.8 کیلومتر بر ثانیه به سمت آسمان پرتاب کنیم، دیگر این جسم هرگز به زمین باز نخواهد گشت و در فضا سرگردان می شود. مقدار سرعت گریز از سطح زمین دقیقاً رابطه مستقیمی با مقدار جرم و در نتیجه گرانش سیاره زمین دارد. اکنون در مورد سیاهچاله ها، گفته می شود سرعت گریز آنها از سرعت نور بیشتر است. این جمله به این معنی است که هر جسمی که از حدود خاصی در یک سیاهچاله به نام «افق رویداد» بگذرد، برای گریز باید سرعتی بیش از سرعت نور (یعنی بیش از 300 هزار کیلومتر بر ثانیه) بگیرد و این امر در سیاهچاله نشان از مقدار ماده زیاد و چگال و در نتیجه گرانش فوق العاده آن دارد. افق رویداد در سیاهچاله ها که همچون کره یی تاریک فرض می شود توسط «کارل شوارتز شیلد» تعیین شد و از این رو به آن «شعاع شوارتز شیلد» هم می گویند. اما آیا سیاهچاله ها با تمام رمز و رازها و شگفتی هایشان، آنچنان خطرآفرین و قدرتمند هستند که همه چیز را در خود ببلعند و نابود کنند؟

+ نوشته شده در  88/08/23   توسط امین حمزه ئیان  | 

این بروشورهای را اعضای تالار ایرانیان گیاهخوار با هزینه شخصی، جهت اطلاع رسانی صحیح و افشای تحریفات رسانه ها چاپ کرده و بین مردم پخش می کنند.

متاسفانه در سرزمین اهورایی ما این حیوانات به دلایل پوچ انسان ها، درد می کشند.

"روزگاری با غرور راه می رفتند. حالا گرسنه، سرشکسته و دست و پا شکسته راه می روند. روزگاری عزیز بودند...."

"روزگاری با غرور راه می رفتند. حالا گرسنه، سرشکسته و دست و پا شکسته راه می روند. روزگاری عزیز بودند...."

برای دیدن تصاویر این بروشور ها بر روی «ادامه مطلب» کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/16   توسط امین حمزه ئیان  | 

(صفحه علم روزنامه اعتماد)

آشنایی با تپ اخترها

تپیدن قلب مرده ستاره

امین حمزه ئیان / www.Nutshell.ir

خورشید به عنوان یک ستاره فروزان متوسط تنها یکی از میلیاردها ستاره یی است که در کهکشان راه شیری به دور مرکز آن در حال گردش است. در بین میلیاردها ستاره فروزان کهکشان راه شیری، چند هزار ستاره مرده همراه با بازمانده هایشان وجود دارند. ظاهر هیچ یک از سحابی های (ابرهای گازی) بازمانده که نشان از پایان عمر ستاره یی است، شبیه به یکدیگر نیست. اما آنچه در قلب این سحابی ها وجود دارد همگی خواص فیزیکی یکسانی دارند.

یک ستاره کوچک که به دلیل کم جرم بودن، عمری طولانی دارد بعد از مرگ، طی هزاران سال لایه های خارجی خود را آهسته در فضا پراکنده می کند. اما یک ستاره متوسط یا پرجرم با انفجار عظیمی به نام ابرنواختر در کثری از ثانیه منفجر شده و عمرش به پایان می رسد. معمولاً در هر کهکشان، هر صد سال حداقل یک بار انفجار ابرنواختری قابل مشاهده است. اما در صد سال اخیر در کهکشان راه شیری چنین اتفاقی به وقوع نپیوسته است و شاید همین فردا یکی از آنها را ببینیم.

آخرین انفجار ابرنواختری که در کهکشان راه شیری با چشم غیرمسلح مشاهده شد به سال 1604 میلادی برمی گردد. این انفجار را اخترشناس معروف «یوهان کپلر» در آن سال مشاهده و ثبت کرد. پیش از او در سال 1572 میلادی «تیکو براهه» ابرنواختر درخشان دیگری را مشاهده کرده بود. اما در سال 1987 میلادی ابرنواختر دیگری در قمر کهکشان راه شیری، یعنی ابرماژلانی بزرگ مشاهده شد. امروزه هرچند وقت یک بار می توانیم شاهد یک چنین انفجاری در کهکشان های مجاور خود باشیم.

همان طور که از انفجار یک ستاره کوچک، جرمی به نام کوتوله سفید که آهسته کم فروغ می شود، باقی می ماند، از یک ستاره متوسط جسمی در حد چندده کیلومتر باقی می ماند که بیشتر جرم ستاره اولیه در آن جمع شده و از این رو یک سانتیمترمکعب از خاک سطح آن برابر 100 میلیون تن است. اما اکنون این جرم بسیار چگال که به ستاره نوترونی (با ماهیتی کاملاً نوترونی) معروف است، چگونه رفتار خواهد کرد؟

گروهی از اخترشناسان به همراه «ژاکلین بل» انگلیسی در سال 1967 میلادی، طبق معمول در حال رصد و بررسی آسمان شب بودند. در یکی از شب های رصدی، آنها امواج رادیویی را که به صورت گسسته و منظم از بخش کوچکی از آسمان منتشر می شد، دریافت کردند. در اولین برخورد با این پدیده جدید تنها دلیل وجود چنین امواج تپنده یی را موجودات هوشمند فرازمینی دانستند. با توجه به بحث های داغ فرازمینی ها در آن زمان، آنها فکر کردند کشف شان پیام هایی است که از طرف این موجودات هوشمند فرازمینی، سال ها پیش به فضا ارسال شده است. حتی برخی از همکاران «ژاکلین بل» منبع این سیگنال های مرموز را به نام منبع «مردمان سبز کوچک» نامیدند. اما ایده فرازمینی ها دوام چندانی نیاورد و یکی از دلایل ناپایداری این ایده یافتن موارد مشابه دیگر بود. بعد از پخش خبر کشف چنین سیگنال هایی، اخترشناسان دیگر برای بررسی این پدیده، تلسکوپ ها و ذهن های خود را متمرکز بر آن قسمت شگفت انگیز از فضا کردند.

ایده ها و فرضیه های زیادی برای توجیه این پدیده مطرح شد، اما هیچ کدام نمی توانستند تمامی عوامل موجود در این رویداد جدید را توجیه کنند. دست آخر اخترشناسان و فیزیکدانان طبق بررسی های دقیقی که انجام دادند متوجه شدند این تپ ها از ستاره های نوترونی ناشی می شود. آنها دریافتند این بازمانده های ستارگان متوسط گاهی آهسته و گاهی با سرعت سرسام آوری به دور خود در حال چرخش هستند. سرعت چرخش آنها ممکن است از چند ثانیه تا چند هزارم ثانیه به طول انجامد. به این ترتیب امکان دارد این ستاره مرده و چگال در هر ثانیه صدها بار به دور خود بگردد. این گردش های سریع و مرتب موجب تشکیل میدان مغناطیسی قوی و پویایی در اطراف ستاره نوترونی شده و تابش های الکترومغناطیسی را که به نام «جت» معروف است از دو قطب بالایی و پایینی ستاره نوترونی در فضا منتشر می کند. حال اگر قطبین این ستاره به سمت زمین باشد، ما شاهد امواجی رادیویی هستیم که به صورت تپنده و مرتب، گویی همچون چراغی پی درپی روشن و خاموش می شوند.

شبیه سازی یک تپ اختر - بازمانده مرگ یک ستاره متوسط (ستاره نوترونی)


به این دلیل این ستاره های نوترونی که به دلیل زاویه قرار گرفتن شان نسبت به ما به این شکل امواج رادیویی را از خود گسیل می کنند به «تپ اختر» معروف شدند. از آن زمان تا به امروز بیش از هزار تپ اختر توسط اخترشناسان رصدی کشف شده است. گاهی پیش می آید که شدت ارسال امواج، از یک تپ اختر ناگهان قوی می شود. دلیل این امر رمبش ناگهانی و اندکی است که در ستاره های نوترونی به وجود می آید و اصطلاحاً به آنها «ستاره لرزه» می گویند. با پیشرفت تکنولوژی، دانشمندان توانستند از تپ اخترها عکس هایی تهیه کنند و دقیقاً روشن و خاموش شدن این ستاره های مرده را مشاهده کنند. تعداد زیادی تپ اختر در کهکشان راه شیری وجود دارد اما تنها حدود 10 درصد از آنها طوری قرار گرفته اند که امواج منتشرشده از قطب های آنها به سمت زمین بیاید و ما آنها را به صورت یک تپ اختر مشاهده کنیم.

+ نوشته شده در  88/08/10   توسط امین حمزه ئیان  | 

(هر شنبه صفحه علم روزنامه اعتماد)

نگاهی به سرانجام ستارگان متوسط

تراژدی یک ستاره

امین حمزه ئیان / www.Nutshell.ir

(به دلیل تبلیغات صفحه علم، در  انتشار این مقاله دو هفته تاخیر به وجود آمد. به همین دلیل این مطلب استثنا به جای شنبه، یک شنبه 88.8.3 منتشر شد.)

تمام ستاره های موجود در کهکشان ها تا زمانی که در حال سوزاندن سوخت خود هستند دارای تعادل دقیقی هستند. این جمله به این معنی است که فشار درون ستاره که بر اثر فعل و انفعالات و سوزاندن سوخت خود از مرکز به سمت خارج است با فشار خارجی که به دلیل نیروی گرانش کل ماده تشکیل دهنده ستاره، از بیرون به سمت مرکز ستاره وارد می شود، برابر است. چنین تعادلی در تمامی ستارگان از زمان تولد تا پایان عمرشان وجود دارد و همین امر است که موجب متلاشی نشدن ستاره با آن سوخت و ساز عظیمی که همچون بمب هیدروژنی است، می شود. اما زمانی که یک ستاره در اواخر عمرش در حال به اتمام رساندن سوخت درونی خود است، با فشرده شدن هسته و انبساط لایه های خارجی مجدداً تعادل خود را به دست می آورد. طی این فرآیند، ستاره های کم جرم با باد کردن خود وارد مرحله یی شده که در آن، ستاره تبدیل به یک غول سرخ می شود و ستاره های متوسط یا پرجرم تبدیل به ابرغول سرخ می شوند. شعاع یک ستاره متوسط در اواخر عمرش تا چندصد برابر شعاع دوران جوانی اش منبسط می شود.

ستاره های کم جرم به آرامی و طی هزاران سال می میرند و لایه های خارجی خود را در فضا پخش می کنند، اما روند مرگ ستاره های متوسط یا بزرگ بسیار مهیج و شگفت انگیز است. اکنون به بررسی چگونگی مرگ یک ستاره متوسط می پردازیم. مصداق ما از یک ستاره متوسط، ستاره یی با جرم بین 1.4 تا 3 برابر جرم خورشید است. ستاره های متوسط سریع تر از ستاره های کوچکی همانند خورشید عمرشان به پایان می رسد زیرا به دلیل زیاد بودن جرم، فشار هم در مرکز آنها بیشتر است و این امر موجب سوخت سازی سریع تر در هسته می شود.

یک ستاره متوسط را فرض کنید، این ستاره طی چند میلیارد سال سوخت خود را به اتمام می رساند. زمانی که شاید تنها یک دهم از کل عمرش باقی مانده است شروع به منبسط شدن می کند. این انبساط نشان از پایان یافتن عناصر سبکی همچون هیدروژن در هسته ستاره است. اکنون زمان سوختن عناصر تولید شده و تبدیل دوباره آنها به عناصر سنگین تر است. این روند ممکن است تا تولید عنصر آهن به طول انجامد. اما زمانی که این ستاره متوسط، جرم کافی برای سوزاندن آخرین عنصر تشکیل شده را ندارد، چه اتفاقی رخ می دهد؟

سحابی خرچنگ بازمانده انفجار یک ستارهمسلماً در چنین لحظه یی به دلیل نبود ماده کافی برای هم جوشی هسته یی، سوخت و ساز کلی ستاره از حرکت بازمی ایستد و این آخرین لحظه از عمر ستاره خواهد بود زیرا اکنون زمانی است که ستاره از تعادل فشاری خارج شده است. مواد تشکیل دهنده ستاره، نیروی گرانش خود را به سمت مرکز دارند اما به دلیل متوقف شدن سوخت و ساز درونی، دیگر نیرویی از طرف مرکز به سمت خارج اعمال نمی شود. حال این ستاره در کسری از ثانیه به دلیل ناپایداری با انفجار عظیمی به زندگی خود پایان می دهد و اکثر مواد آن به سمت مرکز و روی هسته فرو می ریزند. این انفجار عظیم، میلیاردها برابر یک ستاره عادی درخشان می شود، یعنی آنچنان قوی است که اگر از بیرون کهکشان به این پدیده بنگریم، محل آن از دیگر نقاط کهکشان کاملاً درخشان تر و نمایان است. به چنین پدیده قوی کیهانی که نشان از پایان یافتن زندگی ستاره یی با جرم چند برابر جرم خورشید است، انفجار ابرنواختر گویند. اما بعد از انفجار ابرنواختر چه چیزی از ستاره باقی می ماند؟

بازمانده ابرنواختر، یک هسته به شدت چگال به نام ستاره نوترونی است. از آن ستاره که شاید چندین برابر خورشید قطر داشت اکنون هسته یی تنها در اندازه 30 کیلومتر باقی مانده است. در واقع بیشتر جرم ستاره یی به آن بزرگی، تنها در همین هسته نوترونی فشرده شده است. جرم چنین بازمانده بسیار کوچکی بین 1.5 تا 3 برابر جرم خورشید است. این هسته آنقدر فشرده است که اتم بر سطح آن وجود ندارد بلکه پروتون ها با بار مثبت و الکترون ها با بار منفی تبدیل به نوترون های خنثی می شوند و سپس نوترون ها در کنار یکدیگر بدون فاصله قرار می گیرند. یک قاشق غذاخوری از ماده سطح ستاره نوترونی برابر میلیون ها تن وزن دارد. دلیل این سنگینی تنها ساختار نوترونی و فشرده آن است.

برای درک بهتر، اگر هسته اتم (پروتون ها و نوترون ها) را در اندازه یک پرتقال فرض کنیم و این پرتقال را در وسط یک ورزشگاه فوتبال بگذاریم الکترون ها در اطراف ورزشگاه در حال دور زدن هسته هستند. با این مثال متوجه می شویم که بیشتر فضای یک اتم، خالی است. اما در ستاره نوترونی، نوترون ها بدون فاصله در کنار یکدیگر واقع شده اند. به این ترتیب می توانید یک ورزشگاه پر از پرتقال را فرض کنید. دقیقاً به همین دلیل است که یک قاشق از ماده سطحی ستاره نوترونی به این شدت فشرده و سنگین است.

لایه های خارجی ستاره یی که بر اثر انفجار ابرنواختری، آخرین لحظه عمر خود را به نمایش گذاشته است معمولاً با سرعتی حدود 15 هزار کیلومتر بر ثانیه در فضا پخش می شود و سحابی گازی زیبایی را تشکیل می دهد. به سحابی تشکیل شده از چنین انفجارهای قدرتمندی، بازمانده های ابرنواختر می گویند.

+ نوشته شده در  88/08/03   توسط امین حمزه ئیان  |