تبليغاتX
.:آدمی، دانش و اندیشه:. (پوست گردو)

.:آدمی، دانش و اندیشه:. (پوست گردو)

W W W . N U T S H E L L . I R

The International Year of Astronomy 2009

سال جهانی نجوم

جهان از آن تو تا بکاوی

 

دیروز خبری را خواندم که بسیار خوشحالم کرد. و آن توافق سال 2009 از طرف سازمان ملل متحد که مصادف با چهارصدمین سالگرد استفاده گالیله از تلسکوپ برای کشف جهان است، به عنوان سال جهانی نجوم و از آن بهتر اعلام آمادگی ایران و اضافه شدنش به برگزار کنندگان برنامه های مختلف در این سال است.

 

برای اطلاعات بیش تر می توانید به لینک زیر مراجعه کنید (فارسی):

http://www.pnazemi.com/catalog/page.asp?id=42

 

سایت رسمی سال جهانی نجوم در ایران که اگر مایل به همکاری هستید می توانید اعلام کنید (فارسی):

http://iya2009.ir

 

سایت بین المللی سال جهانی نجوم که پرچم ایران هم در گوشه آن به چشم می خورد (انگلیسی):

http://www.astronomy2009.org

 

+ نوشته شده در  86/10/29   توسط امین حمزه ئیان 

امین حمزه ئیان

 

کم تر از نیمی از ستارگان آسمان تمام عمر خود را تنها می گذرانند اما بیش تر ستارگان به صورت ستارگانی دوتایی یا چندتایی هستند که تشکیل یک منظومه ی ستاره ای را می دهند. وقتی به ستارگان نگاه می کنیم ممکن است دو ستاره را نزدیک به هم ببینیم؛ این دو ستاره یا به صورت حقیقی نزدیک به هم هستند و دور هم می گردند یا به صورت منفرد هستند و تنها به دلیل این که از نقطه ی دید ما در یک جهت قرار گرفته اند به گونه ای دوتایی دیده شود که در اصل دوتایی نیستد که به آن ها دوتایی های اپتیکی یا ظاهری می گویند اما ستارگانی که واقعا به دور هم می چرخند و نزدیک به هم هستند را ستارگان دوتایی حقیقی می نامیم.

 

ستاره های دوتایی حقیقی را می شود با تلسکوپی خوب که قدرت تفکیک بالایی دارند تشخیص داد و گردششان را که به صورت متناوب است مشاهده کرد. اما اگر این ستارگان آنچنان به هم نزدیک باشند که با وسائل اپتیکی نوری نتوان تشخیص داد، می توان از روی اثر دوپلر تشخیص داد و روش دیگر آن است که از آن ستاره ها یک طیف بگیریم و با توجه به خطوط طیفی ببینیم که آیا این طیف برای یک ستاره است یا بیش تر از یک ستاره. به این گونه ستاره ها ی دوتایی یا چندتایی طیفی می گویند و این نام نشان دهنده ی روش رصدشان است.

 

اما منظومه های چندتایی دیگری هم هستند که به نام منظومه های نجومی نام برده می شوند و در واقع این ستارگان را ما از اثر گرانشی ای که نسبت به هم دارند تشخیص می دهیم زیرا زمانی که مثلا دو ستاره به دور هم می گردند، حرکت موج مانندی دارند که نشان دهنده ی عاملی با گرانش زیاد در اطراف آن ها است. به این گونه ستاره ها هم منظومه های ستاره ای نجومی می گویند.

 

ستاره های منظومه های چندتایی به دور هم می گردند. اگر مثلا دو ستاره ی یک منظومه ی مزدوج ستاره ای طوری به دور هم بگردند که از دید ناظری که روی زمین است، از جلوی یک دیگر بگذرند و گرفت تشکیل دهند، می گوییم ستارهای این منظومه ی چند تایی گرفتی هستند. این ستارگان می توانند به صورت گرفت کلی باشند که یعنی یکی از این ستارگان از دید ما جلوی ستاره ی دیگر می یاید و گاهی پشت آن پنهان می شود. اما گاهی از دید ناظر زمینی این ستارگان به صورت کامل هم دیگر را پنهان نمی کنند. در واقع زاویه ی آن ها نسبت به ما طوری قرار گرفته است که زمان گردش، تنها بخشی از هم را پنهان می کنند و متناوبا دوباره رو به روی هم قرار می گیرند، به این گونه مزدوج ها، مزدوج ها ی گرفتی جزئی می گویند.

 

در بعضی از ستاره های دوتایی ممکن است ستاره ها آن چنان به هم نزدیک باشند که با هم ماده تبادل کنند. یعنی مثلا ممکن است ستاره ای بزرگ که به دور ستاره ای کوچک تر و کم چگال تر می گردد ماده های سطح ستاره ی کوچک تر را به خود جذب کند در این صورت می گوییم این دو ستاره مزدوج های تماسی یا نزدیک هستند.

 

گاهی ممکن است در مزدوج های تماسی، یک ستاره به دور یک سیاه چاله و یا یک کوتوله سفید یا یک ستاره نوترونی بچرخد که که در این صورت پرتوهای ایکس و گاما تولید می کنند و ما از این پرتوها متوجه جرمی دوم در اطراف ستاره می شویم.

 

در مورد چگونگی پیدایش ستارهای دوتایی نظریه های مختلفی وجود دارد.

یک نظریه ی می گوید که ستاره ای بوده است و بعد به دلیل گردش زیاد، ماده ی بیش تر در استوای ستاره جمع شده است و بعد به فضا پراکنده شده است و ستاره ای دیگر را به وجود آورده است. این نظریه بسیار بعید است زیرا هم باید سرعت ستاره ی اولیه خیلی زیاد باشد و هم جرم زیادی از ستاره خارج شود که بسیار نا محتمل است.

 نظریه ای دیگر می گوید ممکن است دو ستاره از کنار هم می گذشتند که گرفتار میدان گرانشی هم می شوند و به دور هم می چرخند. این نظریه بسیار نامحتمل است که در فضای بسیار زیاد دو ستاره آن چنان به هم نزدیک شوند که هم دیگر را در دام بیندازند.

اما نظریه ای که امروز قبول داریم و بسیاری از شواهد هم آن را تصدیق کرده است به ما می گوید که دو ستاره از یک سحابی تشکیل شده اند و از همان اول در هنگام تشکیل به دور هم می چرخیدند.     

+ نوشته شده در  86/10/28   توسط امین حمزه ئیان 

امین حمزه ئیان

 

تصمیم گرفتم بخشی از پیامد های فیزیک نوین را بنویسم. فیزیک جدید یا نوین در حدود سال های 1900 بعد از فیزیک کلاسیک یا نیوتونی مطرح شد و نشان می دهد که بسیاری از مسائل و رویداد هایی که می شناسیم روندی به کلی متفاوت از چیزی که در ذهن داریم دارند. در فیزیک جدید کمی تخیل کردن پدیده ها دشوار است و بعضی از مسائل را واقعا نمی توان تصور کرد و نیروی تخیل ذهن در برابرشان عاجز می ماند مانند بعد پنجم یا بالا تر.

 

اما امروز می خواهم به صورت خیلی ساده به بعضی از پیامد های بسیار شگفت انگیز نظریه ی نسبیت خاص و عام اینشتین بپردازم

 

اینشتین در سال 1905 نظریه ی نسبیت خاص را مطرح کرد که دید ما را به کلی از تغییر داد و پایه ی فیزیک نوین را ریخت. این تئوری به طور کلی در مورد سرعت های بسیار زیاد تا حدود سرعت نور است و بیان می کند که مکان و زمان در هر شی نسبی است یعنی به ناظر بستگی دارد. در تئوری نسبیت سرعت نور را سرعت مطلق می نامیم به طوری که بالا ترین سرعت در عالم به حساب می آید و بیش تر از آن نمی توان سرعت گرفت.

 

با این فرض اگر ما سرعتمان از صفر صعود کند و بالا رود یعنی سرعتمان بیش تر شود زمان برایمان کند تر می شود مثلا اگر با سرعت حدود 99 درصد سرعت نور با فضاپیمایی حرکت کنیم و داخل این فضاپیما یک ساعت اتمی داشته باشیم و با آن زمان را اندازه گیری کنیم به طوری که زمانی که 68 سال را نشان داد به زمین باز گردیم متوجه می شویم که در زمین حدود 2000 سال گذشته است. در واقع فضانورد از دید خود واقعا تنها 68 سال در فضا بوده است اما چون سرعت آن بالا بوده زمان برایش کندتر از زمین که سرعتی کم داشته پیش رفته است و این پیامد تئوری نسبیت خاص به صورت عملی با آزمایش هایی و مخصوصا با حرکت ذراتی به نام میون ها در جو زمین تصدیق شده است.

پیامد بعدی نسبیت خاص در رابطه با جرم اشیا است به صورتی که اگر سرعت شئ ای هر چه بیش تر شود سنگین تر خواهد شد. مثلا یک جسم حدود 1 کیلویی در سرعت نزدیک به سرعت نور از نظر ما می تواند حدود 60 کیلو شود.

پیامد دیگر این است که هر چه به سرعت نور نزدیک تر شویم اشیا منقبض تر می شوند مثلا یک فضاپیما با طول 70 متر که با سرعتی برابر 99 درصد سرعت نور حرکت می کند از دید ناظر روی زمین که حرکتی ندارد 10 متر دیده می شود.

 

دقت داشته باشید که اگر شما بر داخل آن فضاپیما بودید هر سه مولفه ی زمان و جرم و فضا برای شما عادی بود یعنی هرگز متوجه این تغییراتی که بیان کردم نمی شدید. این تغییرات تنها از دید ناظری که بیرون است و سرعت کمی دارد دیده می شود و از این رو است که در تئوری نسبیت خاص می گوییم مکان و زمان نسبی است و به ناظر بستگی دارد. مثلا فرض کنید در خیابان هستید و فضاپیمایی با سرعت نزدیک به نور از جلوی شما می گذرد و شما می توانید از پنجره فضانورد را ببینید، در این حالت شما او را می بینید که منقبض شده و به یک حالت خشکیده است و هیچ حرکتی ندارد اما اگر داخل فضاپیما شوید و با همان سرعت حرکت کنید متوجه هیچ گونه تغییری در اجسام نشده و به صورت عادی مثلا می نشینید و یا آب می نوشید، از نظر شما که داخل فضاپیمایید در عرض چند ساعت می بینید که زمین سال ها گشته است و بارها رئیس جمهور ها عوض شدند و بسیاری به دنیا می آیند و سریع در عرض چند دقیقه می میرند در واقع سرعت را بسیار سریع می بینید اما اگر کسی از روی زمین به فضاپیما نگاه کند شاید سال ها یا هزاران سال باید بنشیند تا بتواند ببیند یک فضانورد مثلا یک یک لیوان آب خورد یا یک پلک زد.

 

اینشتین در سال 1915 نظریه ی نسبیت عام را مطرح کرد که از لحاظ ساختار ریاضی بسیار پیچیده تر از نسبیت خاص است. در نسبیت خاص به مسائلی در رابطه با اجرام بسیار بزرگ مانند خورشید و زمین و اثرات گرانشی آن ها بر فضا و زمان رو به رو هستیم.

 

نسبیت عام به ما می گوید که هر چه نزدیک به میدان گرانشی قوی تری باشید سرعت زمان برای شما کند تر است. مثلا زمان در پایین کوه به دلیل نزدیک بودن به سطح زمین و میدان گرنشی قوی تر، کند تر از زمانی می گذرد که شما در قله ی کوه باشید. البته توجه داشته باشید که در مقیاس های کوچک مانند آن چه مطرح شد این اثرات واقعا نا محسوس است اما در آزمایش هایی که در این رابطه انجام شده یک ساعت اتمی را در نزدیک زمین و دیگری را در ارتفاعات بسیار زیاد در هواپیمایی حدود 10 کیلومتر بالا تر از سطح زمین قرار دادند و متوجه این تغییر زمان شدند که نشان می داد سرعت زمان در سطح زمین به دلیل وجود گرانش قوی تر، کند تر است.

 

با توجه به این مسئله بسیار جالب است که در رابطه با اجرامی که نزدیک به سیاه چاله ها هستند تحقیق کنیم زیرا در سیاه چاله ها آن چنان جاذبه زیاد است که حتی نور هم نمی تواند از آن بگریزد.

 

به همین دلایل در نسبیت خاص و عام است که می گویند رسیدن به سرعت مطلق یعنی نور نا ممکن است زیرا شی ای که به آن سرعت برسد بعد از 99/99 درصد سرعت نور هر چه به سرعتش اضافه کند تنها جرمش بیش تر و طولش کم تر شده و زمان برایش کند تر می شود به همین دلیل است که می گویند زمان برای جسمی در نزدیک سیاه چاله می ایستد. و به همین دلایل است که می گویند رسیدن به سرعت نور ناممکن است زیرا برای رسیدن به 100 درصد سرعت نور ما احتیاج به بی نهایت انرژی داریم تا جسمی به جرم بینهایت را حرکت دهیم و این عملا ناممکن است.

 

از دیگر پیامد های نسبیت عام این است که امواج الکترومغناطیسی در میدان های گرانشی قوی منحرف می شوند و این پیامد با مواردی طبیعی تصدیق شده است. در این پیامد ما متوجه می شویم که مثلا اگر در یک ستاره ی نوترونی که جرمی بسیار بسیار زیاد دارد و بسیار چگال است و گرانش زیادی دارد باشیم می توانیم پشت سر خود را ببینیم زیرا نور خمیده شده و دور ستاره را زده و از رو به روی ما می گذرد به طوری که ما می توانیم در جلوی خود پشت سرمان را ببینیم.

 

 

 

موارد بالا تنها موارد بسیار اندکی از پیامدهای فیزیک جدید است که سخت انسان را متعجب کرده و دیدگاه های ما را در کل علوم حتی در فلسفه و هنر تغییر داده است. مثلا زمان بررسی ابعاد بالاتر از سه بعد طول و عرض و ارتفاع در فیزیک، می بینیم که سبک کوبیسم به وجود آمده است مانند کار های پیکاسو. زمانی که به بعضی از آثار پیکاسو نگاه می کنیم متوجه می شویم که مثلا چهره ای، در آنِ واحد از چند زاویه کشیده شده است و یا در بخشی از فلسفه ما آنچنان دچار پارادوکس شده ایم که حتی به خیلی از مسائلی که زمانی آن ها را عینی می پنداشتیم چنان شک کرده ایم که دیگر به هیچ چیز را عینی نمی پنداریم و این تنها بخشی از تاثیر علم بر کل علوم و هنر و فرهنگ جامعه ی بشری است.

+ نوشته شده در  86/10/27   توسط امین حمزه ئیان 

درود

مسئله ای فلسفی را از کتاب 101 مسئله ی فلسفی اثر مارتین کوهن انتخاب کردم که احتمالا برایتان خیلی جالب خواهد بود. این گونه مسائل بسیار کلاسیک هستند و یونانیان باستان بسیار به طرح و بحث در موردشان علاقه داشتند. مسئله ی زیر بحثی را مطرح می کند که بنیاد منطق و استدلال را به چالش می کشد.

 

 

اواتلوس از پروتاگوراس آموخته است که چگونه وکالت کند. این امر بر اساس توافقی بسیار سخاوتمندانه صورت گرفته است که بر اساس آن لازم نیست اواتلوس شهریه ای بپردازد مگر این که در اولین دعوی قضایی اش پیروز شود. با این حال، به رغم رنجش پروتاگوراس که ساعت ها وقتش را صرف آموزش او کرده بود، شاگرد تصمیم می گیرد موسیقی دان بشود و هرگز در دادگاهی به وکالت نپردازد. پروتاگوراس از اواتلوس می خواهد که حق الزحمه اش را بپردازد و وقتی که موسیقی دان نمی پذیرد، تصمیم می گیرد که از او به دادگاه شکایت کند. پروتاگوراس، برنده خواهد بود و از این رو پولش را دریافت می کند و همین طور اگر خودش ببازد، آنگاه اواتلوس برنده ی دعوی خواند بود و با وجود اعتراضش مبنی بر این که اکنون موسیقی دان شده است، چون در اولین دعوی خود برنده شده باید مبلغ شهریه اش را بپردازد.

با این حال اواتلوس اندکی متفاوت استدلال می کند: اگر من ببازم، پس اولین دعوی قضایی ام را باخته ام. در این حالت توافق اولیه، مرا از اجبار به پرداخت هر گونه شهریه ای معاف می کند و اگر برنده شودم پروتاگوراس از حق اجرای توافق محروم شده است، پس مجبور به پرداخت چیزی نخواهم بود.

 

آنها هر دو نمی توانند بر حق باشند، پس در این جا چه کسی مرتکب اشتباه شده است؟

+ نوشته شده در  86/10/26   توسط امین حمزه ئیان 

امین حمزه ئیان

 

در فلسفه ی اخلاق ما دلایلی را در رابطه با اخلاق می آوریم.فلسفه اخلاق به دو قسمت متفاوت تقسیم می شود:

1_ فرا اخلاق که ما در آن در مورد چیستی سرشت داوری های اخلاقی و این که این داوری ها چه روشی دارند از خود می پرسیم.

2_ اخلاق هنجاری که در آن از اصولی باید در زندگی دنبال کنیم از خود می پرسیم.

 

از این روی فرا اخلاق دیدگاهی بنیادی تر از اخلاق هنجاری است زیرا ما در فرا اخلاق در واقع از خود می پرسیم خوب یا بد و باید و نباید به چه معنایی است و آیا حقایق اخلاقی وجود دارند یا خیر. اما در اخلاق هنجاری ما بیش تر پرسش هایی را در رابطه با این که چگونه باید زندگی کنیم می پرسیم، مثلا چه مسائلی موجب ارزش گذاری در درست و نادرست می شود و مثلا آیا فلان کار خوب است یا بد و بیش تر به دنبال هنجار هایی برای ارزش گذاری است.

 

اخلاق هنجاری خود دو زیر مجموعه دارد:

1_نظریه ی هنجاری: که به در آن ما اصول اخلاقی کلی را جست و جو می کنیم مانند این که مثلا همه باید به دنبال فلان کار باشند که موجب شادی آن ها بشود.

2_ اخلاق هنجاری کاربردی: که در آن ما به مسائل مخصوص و خاصی می پردازیم مثلا در رابطه با جنگ یا کشتن از روی ترحم یا دروغ گویی.

 

 

در فلسفه ی اخلاق دو دیدگاه بیش از همه در مقابل هم هستند که اولی به نام نسبی نگری فرهنگی شناخته شده است و دیگری خرد گرایی، که خود این دو، مخصوصا خرد گرایی به شاخه های بسیار زیادی با دیدگاه های متفاوت تقسیم می شود.

 

حال به طور اختصار تنها به نسبی نگری فرهنگی می پردازیم:

در نسبی نگری فرهنگی خوب آن چیزی است که اکثریت افراد و جامعه آن را قبول دارند. در این دیدگاه خوب و بد مسائلی عینی نیستند بلکه نسبی هستند. در نسبی نگری فرهنگی ما نمی توانیم از جامعه های دیگر انتقاد کنیم زیرا هر جامعه ای ارزش های خود را دارد و از دیدگاه خودش درست است. نسبی نگری فرهنگی موجب می شود که انسان ها راحت تر و بردبار تر با جوامع و عقاید دیگری برخورد کنند زیرا هر عقیده ای اگر در راستای فرهنگ خودش باشد درست است و ما حق نداریم چون فلان کار در جامعه ی ما نادرست است به جامعه و فرهنگی دیگر اعتقادمان را تحمیل کنیم و با این روش مردم را با عقایدشان به راحتی می پذیریم. در این دیدگاه ما ارزش های خود را بر اساس ارزش های جامعه و اکثریت انتخاب می کنیم.

 

انتقاد هایی بر این دیدگاه وارد است که گزینه ای از آن ها را بیان می کنم:

در نسبی نگری فرهنگی یکی از بزرگ ترین مشکلات این است که مثلا فرض کنید جامعه ای همه دروغ گفتن را می پذیرند و آن را امری عادی و معمول می دانند، آنگاه آیا دروغ گفتن خوب است؟ مطمئنا خیر

مشکل دیگر این است که کسی که به نسبی نگری فرهنگی اعتقاد دارد نمی تواند انتقاد و اعتراض کند. زیرا هر مسئله ای چه در جامعه ی خود و جامعه ی دیگری، زمانی که اکثر مردم آن را قبول داشته باشند خوب است. در این دیدگاه ما نمی توانیم نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کنیم و آن ها را حل کنیم.

ما در دوران زندگی خود عضو گروه های مختلفی می شویم که هر کدام ارزش ها و هنجار های خود را دارند. مثلا در خانواده ممکن است فلان کار خوب باشد اما در مدرسه بد. و نسبی نگری فرهنگی ما را در این مسئله دچار سردرگمی می کند.

+ نوشته شده در  86/10/25   توسط امین حمزه ئیان