را کشف میکردم اگر این روان بی رحم
"شهوت" نبود.
۲.
تنهایی سنگ ها
با هم بودن سنگ ها
در آغوش کشیدن ها
و
در آغوش نه کشیدن ها
اگر شما هم مثل من احساس می کنید که نسبت به گذشته ذهنتان کندتر شده و قدرت تجزیه و تحلیل های عمیق خود را از دست داده اید. اگر به این نتیجه رسیده اید که دیگر نمی توانید کتاب یا حتی یک مقاله بلند را بخوانید و سریع تمرکز خود را از دست می دهید و ناآرام می شوید، پیشنهاد می کنم حتما مطالب زیر را بخوانید. این مطالب به نحوه زندگی مدرن ما مربوط می شود و اینکه چگونه بسیاری از فن آوری ها می توانند نحوه اندیشیدن و نگرش انسان را تغییر دهند. و البته شما می توانید به وضعیت دل خواه خود برگردید.
در یکی از مقالات آمده است: «خواندن اين مقاله را يك فيزیک پيشه كه در موسسه فيزيک نظری Perimeter سرگرم پژوهش است، در وبلاگش توصيه كرده بود. او می نويسد: اگر می خواهيد تنها يك مقاله بخوانيد، اين مقاله را بخوانيد.»
من هم همین پیشنهاد را دارم با این تفاوت که به جز آن مقاله، دو مطلب تکمیل کننده تر را نیز در زیر گذاشته ام.
«اینترنت چه بلایی سر ما می آورد» یادداشت خبرگزاری رویترز از کتاب «نیکلاس کار»
مقاله «نیکلاس کار» با عنوان «آیا گوگل ما را احمق می کند؟!»
و همچنین مطلب در خور توجه «عمق و سطح شخصيت و نوشتن» نوشته «زین العابدینی»
قصه تلخیست، قصه من، تو و همجوارانمان. اینجا جاییست که تو درونی نداری، ثبات و امیدی نداری و در یک لحظه بی ارزشی. غلتیدن در استفراغ یعنی همین! او تنها گوشه باغ و تو هم تنها آن گوشه اما آنچنان عظمت انسانیت سقوط کرده است که هیچ کدام جرات سلامی ساده را هم نمی کنید. لب هایمان ادای لبخند را در می آورند، نه از روی سادگی و خلوص بلکه از آنچه برای ما گنگ است. این مسائل به کنار آیا واقعا بزرگتری و پختگانی در مسیرمان داریم؟ دیدی نابود کردن آدمی چقدر ساده است؛ این کاری است که فراوان آنان می کنند زیرا اکنون تو بزرگ شده در جهانی با هویتی دگرگون هستی. آغازش از نوازش و لالایی تا نصیحت و سرکوفت و نابودی تا انتهای خودکشی. من نیز از تو ام، تو در این واژگون سرا سقوط مکن، تغییر مکن خود بمان، پاک بمان، خواهش می کنم...
اوایل مهر ماه سال پیش جمعه صبح بود که باید می رفتم سر کلاس. حدود یک ساعت زودتر از خانه آمدم بیرون تا از خلوتی و سکوت و خنکی صبح لذت ببرم. در حال قدم زدن در یکی از کوچه های نزدیک به خانه بودم که دیدم گربه کوچولویی که شب هایی که برای قدم زدن بیرون می رفتم، می دیدمش و اتفاقا وقتی جایی اون نزدیکی ها می شستم از سر و کولم بالا می رفت زیر یه ماشین همراه مادرش با چند تکه آشغال گوشت نشسته. چند شبی بود که این کوچولو را نمی دیدم تا این که بعد از این مدت دوباره اون روز صبح دیدمش. نزدیک شدم دیدم خیلی لاغر شده و یکی از دست هاش هم کلا روی زمین کشیده می شه و لش شده. کثیف و بی جون و غم گین بود. با اینکه خیلی کوچک بود اما قبلا هم که می دیدمش دم نداشت؛ مثل خیلی از گربه های دیگر، نمی دانم دمش را کنده بودند یا زیر ماشین یا جایی گیر کرده و کنده شده بود.
توی کیفم کمی غذای گربه بود. نشستم روی زمین جلوی ماشین و کمی از غذای گربه روی زمین ریختم، مادرش و خود کوچولوش هم لنگان لنگان اومدن نزدیک غذا. از دیدن این صحنه ناراحت شدم و همان لحظه هم یکی از همسایه های آنجا که با سگ تریر شیطونش صبح رفته بودن پیاده روی، برگشتند. گربه ها هم طبق معمول از ترس دوباره رفتند زیر ماشین. چند کلمه ای با خانم صاحب سگ صحبت کردم که ببیند حال این گربه کوچک چقدر بد است و ازش پرسیدم کسی اینجا اینو زیر کرده یا با گربه ها بده؟ چیزی نمی دانست.
وقتی آنها رفتند، دوباره گربه ها از زیر ماشین آمدند بیرون. گربه کوچولو را بلند کردم دیدم زیر یکی از پاهاش اندازه یک گردو بیرون زده، فهمیدم دل و روده اش هست که بیرون زده. غذا برای مادرش گذاشتم و اون کوچولو را بغل کردم و آوردم خانه. گذاشتمش داخل حمام به همراه کمی غذا و آب تا برم کلاس و برگردم پیشش. وقتی برگشتم تمیزش کردم و آوردمش گوشه اتاقم براش یک جای خواب با پنبه و پارچه درست کردم و یک ظرف خاک هم گذاشتم کنارش برای توالت.
تازه وارد مریض و زخمی

با همفکری چند تن از دوستان گیاهخوارم دامپزشکی آمد خانمون. دکتر گفت که خیلی ضعیف شده و اگر نیاورده بودیش حتما می مرد. آمپول زد و کمی دارو و ویتامین داد که روزی چند بار بهش بدم. خلاصه من و گربه کوچولو که موقع صدا کردن بهش می گفتم «پیش پیشی» با هم کلی رفیق شدیم. اونم با اینکه درد زیادی داشت و دستش کار نمی کرد و شکستگی های بدی داشت، خیلی با محبت بود. هر روز از خرخر کردن هایی که هنگام آرامش داشت بیشتر لذت می بردم.
چندین بار دیگه بردمش دکتر و چند بار هم از دستش عکس گرفتم. متاسفانه عصبش قطع شده بود و باید فلج می ماند. مدتی بعد کمی جون گرفت و شروع کرد به راه رفتن. دیگه شب ها هم با هم می خوابیدیم و صبح ها هم شروع می کرد منو لیس زدن. روزهای قشنگی بود اما یک فکر منو اذیت می کرد اونم مادرش بود. این گربه تا حالش بهتر بشه و دوباره قوت بگیره و خونریزی و عفونت انتهای دمش خوب بشه پیش من موند. گاهی هم به مادرش سر می زدم تا از احوالش با خبر بشم.
هنگامی که بهتر شده بود، در حالت لم داده روی تختم

در این بین صحبت طولانی و مفصلی بین من و یکی از دوستان گیاهخوارم در رابطه با حیوانات شکل گرفت و من خیلی خوشحالم که آن موقع به جای رفاه و آسایش حیوانات (Animal Welfare) به حقوق حیوانات (ََAnimal Rights) فکر کردم و آن را کاملا با شادمانی پذیرفتم. مرز ظریفی بین رفاه حیوانات و حقوق آنها وجود دارد.
کنار یکی دیگر از دوستانش در دست شویی

به این ترتیب بعد از چندین ماه اواخر اسفند با در نظر گرفتن حقوق حیوانات اون کوچولو را که دیگه بزرگ هم شده بود برگرداندم به همان کوچه، جایی که مادرش نیز آنجا بود و چند شب پیش هم آن را دیده بودم. اون را با تمام علاقه ای که بینمان بود و مخالفت های دوستان طرفدار رفاه حیواناتم به دلیل شرایط بد گربه ها و همچنین تن ندادن من به جراحی آن به همان دلایل حقوقی، رها کردم و از این کارم راضی بودم. بعدا چندین بار به همان کوچه رفتم ولی او را دیگر بعد از آن روز ندیدم.
امیدوار به آینده

اما امشب هنگامی که در تاریکی قدم می زدم گربه ای شبیه به آن را که حتی دکترها هم گفته بودند گربه ای است به شدت مهربان، جلوی یکی از درهای همان کوچه دیدم. نزدیک شدم و با همان صدایی که همیشه صدایش می کردم اسمش را گفتم. سریع من را نگاه کرد و میو میو کرد. نزدیکتر شدم دیدم که نمی ترسد. وقتی بلند شد دیدم خودش است، با یک دست چلاق و یک دم بریده. گویی من را شناخت نزدیک شدم و نازش کردم و او هم خودش را روی زمین ولو کرد و شروع به لوس کردن خودش برایم کرد. من نیز که بعد حدود شش ماه و نیم می دیدمش با خوشحالی زیاد همانگونه نازش کردم و او هم ناز کرد.
دلم برایش به شدت تنگ شده بود و در این شب تنگ مثل افیون حال من را عوض کرد و شادی و رضایت خاصی را درونم زنده کرد. بلندش کردم، بغلش کردم، نازش کردم و دوست داشتم دوباره بیاورمش حداقل یک شب دیگر پیش من بخوابد. اما این کار به نظرم چندان منطقی نبود. حالم تغییر کرد و الان خوشحال هستم که اگر من اینجا نشستم، او نیز چند کوچه آن طرف تر زنده و سالم است. او همان گربه کوچولوی عاقل و مهربانی است که هنوز هم همدیگر را می شناسیم و دوست یکدیگریم در این دنیای بزرگ، روی زمین و با فاصله ای نه چندان دور...

......................................................................................
«تفاوت حقوق حیوانات و رفاه حیوانات»
اگر حیوانات بتوانند درد را حس کنند و عواطف عمیق را تجربه کنند معنایش چیست.اگر حیوانات درد را حس کنند و قادر به رنج کشیدن و احساس بدبختی باشند، آن وقت ما باید قادر باشیم که برای آنها موجب درد و رنج غیر لازم نشویم.در حالی که عده ای از مردم معتقدند که ایجاد درد و رنج برای حیوانات مادامی که نتیجه اش به نفع انسان ها باشد اشکالی ندارد، اما عده ای دیگر که عقیده دارند این کار نباید انجام شود حتی اگر نتیجه اش به نفع بشر باشد.
کسانی که عقیده دارند ایجاد درد و رنج برای حیوانات نادرست است و حیوانات نباید خورده شوند، در باغ وحش ها اسیر و زندانی باشند، در تحقیقات دردناک، یا هر نوع تحقیقات دیگری از آنها استفاده شود، طرفدارن حقوق حیوانات نامیده می شوند. آنها معتقدند که حیوانات دارای حقوق قانونی و اخلاقی معینی هستند که شامل حق مورد صدمه و آزار قرار داده نشدن آنها نیز می گردد.آن دسته از کسانی که عقیده دارند ما اجازه داریم برای حیوانات درد و رنج ایجاد کنیم، اما باید مراقب باشیم که برای آنها درد غیر لازم زیاده از حد ایجاد نکنیم این طور استدالال می کنند که اگر رفاه یا خوشبختی حیوانات مدنظر ماست پس این تنها کاری است که باید بکنیم.به افرادی که داری این طرز فکر هستند، طرفداران رفاه حیوانات گفته می شود.
بسیاری از مردم حامی موضعی هستند که نگرش راست ها یا مدافع حقوق حیوانات نامیده می شود.بر طبق نظر گری فرنسیویه، حقوقدان و مدافع حقوق حیوانات، گفتن این که هر حیوان دارای این «حق» است که منافعش محترم شمرده شود حتی اگر به نفع ما باشد خلاف آن عمل کنیم.افراد بشر وظیفه دارند به این حق برای حیوانات بی زبان احترام بگذارند، درست همان طور که برای کودکان و معلولین ذهنی این حق را قایلند و به آن احترام می گذارند. بنابراین، اگر این حق سگ است که به او غذا داده شود، شما وظیفه دارید مطمئن شوید که به او غذا داده شده است، همچنین وظیفه دارید کاری نکنید که در غذا دادن به او اختلال یا مانعی ایجاد گردد.
پرفسور تام ریگان، یک پرفسور فلسفه در دانشگاه ایالتی کارولینایی شمالی، غالبا «پدر مردن حقوق حیوانات» خوانده می شود.یکی از کتابهای او به نام مسئله حقوق حیوانات، که در سال 1983 به چاپ رسید، توجه زیادی را به این موضوع جلب کرد.حامیان و فعالان حقوق حیوانات بر این نکته تاکید دارند که زندگی حیوانات به خودی خود دارای ارزش و اهمیت است و نه به علت آنچه که شبیه ما هستند یا مثل ما رفتار می کنند.حیوانات «ملک» یا «چیز» نیستند بلکه موجوداتی زنده هستند که زندگی شان ارزش دلسوزی، احترام، دوستی و حمایت ما را دارد.طرفداران حقوق حیوانات دامنه حیواناتی را که ما برایشان حقوق معینی را قایل هستیم گسترش می دهند.بنابراین، حیوانات «کمتر» یا «کم ارزش تر» از بشر نیستند.آنها ملک کسی نیستند و به کسی تعلق ندارند که بشود مورد استفاده قرارشان داد و یا آنها را زیر سلطه خود درآورد.درد و مرگ حیوانات، به هر میزانی که باشد، غیر ضروری و غیر قابل قبول است.
بسیاری از مردم فکر می کنند حقوق حیوانات و رفاه حیوانات یکی است.در حالی که این طور نیست و گری فرنسیویه در کتاب باران بدون رعد:ایدئولوژی حرکت حقوق حیوانات، آن را به خوبی شرح می هد.بیشتر کسانی که از رفاه حیوانات پشتیبانی می کنند، فکر نمی کنند که حیوانات داری حقوقی هستند.بعضی از آنها حتی فکر نمی کنند که بشر هم حقوقی داشته باشد.بلکه، آنها بر این باورند که اگر چه انسان نباید حیوانات را مورد سوء استفاده و بهره کشی قرار دهد، اما تا زمانی که ما زندگی راحتی، از نظر جسمی و روحی، برای حیوان فراهم کرده ایم، معنایش این است که از او مراقبت کرده و برای رفاهش احترام قائل شده ایم.آنها نگران زندگی حیوانات هستند، اما معتقد نیستند که زندگی حیوانات به خودی خود دارای ارزش است و فقط همین که زنده هستند، زندگی شان داری اهمیت است.
طرفدارن رفاه حیوانات عقیده دارند که اگر حیوانات تا اندازه ای راحت باشند، نشانه های شادی در آنها دیده شود، کمی از لذاید زندگی تجربه کنند و از دردهای طولانی و شدید، گرسنگی، ترس و سایرموارد نا خوشایند معاف باشند(به طور فردی و تک) نشانه هایی از رشد و تولید مثل طبیعی از بدی تغذیه و سایر انواع رنج و بد بختی معاف باشند و اثری در آنها دیده نشود، آنها وضعشان خوب است.
این موضع طرفدارن رفاه در ضمن فرض را بر این می گذارد که استفاده از حیوانات برای برآورد کردن نیازهای بشر به شرط آن که موارد ایمنی معینی مراعات شود، اشکالی ندارد.آنها عقیده دارند از حیوانات در آزمایش ها و کشتن حیوانات برای مصرف انسان بر این که به نحوی انسانی انجام شود، اشکالی ندارد.این گروه با رنج دادن حیوانات از طریق ایجاد دردهای غیر ضروری در آنها مخالفند، اما گاهی در بین خود راجع به این که کدام درد ضروری است و یا این که مراقبت انسان، بالغ بر چه میزانی باید باشد، اختلاف نظر دارند.اما آنها قبول دارند که گاهی درد و مرگی که در بر دارد، قابل توجیه است.
1. همدردی به مثابه گناه
همدردی چیست؟ مگر نه آنکه نوازشی دروغین بر روان است و خواستار سکون آن در جدال با انسان در قالب مجسمه ای شبح گون؟
اما فرای همدردی چیست؟ جمله ای برتر یا نوازشی گرم؟ آیا همدردی گاه تنها برای زدودن احساس گناهی گنگ نیست؟ یا گریزی از واقعیت به خیال؟
2.. نمی توانم زیرا اکثر انسان ها «بی رحم» یا «سنگ دل» هستند
«اکثر انسان ها گونه پرست هستند. انسان های عادی نه فقط عده ی اندکی که به طور استثنایی بلکه اکثریت قریب به اتفاق انسان ها بی رحم یا سنگ دل هستند در عملیاتی که مستلزم قربانی کردن حیاتی ترین منافع گونه های دیگر است شرکتی فعال دارند، به آن تن در می دهند و مالیات می پردازند تا بر پیشه پا افتاده ترین منافع گونه خود بیفزایند.»
انسان هایی که با طبیعت و حیوانات اینگونه رفتار می کنند آیا می توانند با گونه های خود نیز اینگونه رفتار نکنند؟ اگر انسانی فراتر از خود بیاندیشد آنگاه نه فقط به حیوانات و طبیعت بلکه حتی به انسان ها هم احترام می گذارد. احترامی هوشیارانه، احترامی که نه از راه جبر بلکه از راه انسانیت بر وجود ما نشسته است. و دیدگانمان را نسبت به خود و جهان تغییر داده است. تنها این هنگام است که آرامشی عجیب همواره در وجودمان جاری می شود. آیا اکثر انسان های حتی به ظاهر خوب برتر از طبیعت و حیواناتند، زمانی که می بینند و نمی پذیرند؟ هیچ گاه نتوانستم برای این سوال، پاسخ آری بیاورم. زیرا نه انسان ها بر خود و نه بر طبیعت یادگاری خوش نهاده اند.
3... لحظه ای با من و خودم:
مدت هاست به رصد و عکاسی آسمان شب نرفته ام. این روزها هر لحظه به این دلبستگی های شخصی ام احساس دلتنگی بیشتری پیدا می کنم. باید برنامه ای ترتیب دهم؛ برنامه ای که دلبستگی هایم از جمله وگنیسم و روزنامه نگاری و مطالعه را از سر بگیرم. ما که با همین ها خوشیم، دیگران بمانند بر سر چند راهی ها و درماندگی ها و ژندگی های خودساخته یشان.
عجب سخنی راند که: «مردمان در سرزمین من، سال هاست نه زندگی، که ژندگی می کنند؛ اینان به ادای زندگی کردن خو گرفته اند...»
1.
من تو را می شناسم و تو مرا، دوست من ما در دروغ بزرگ شده ایم. مفاهیم و معانی ساده را می دانیم، اما هیچگاه دانستن کافی نیست همانگونه که فهمیدن با توان تشخیص متفاوت است این نقطه ای بود که ما به زیبایی ها پناه آوردیم و ستیزانه به شکستن ها نگریستیم. ساده بود نگاه های آرامش بخش و اطمینان دهنده و تاییدهایی از دوستی و مهر اما خط باریک واقعیت را دروغ می گوییم چون نه در دروغ بزرگ شده ایم بلکه خود دروغیم. ساده زیستن و ساده بودن و ساده خواستن را با قالب بندی های هنری گوشزد می کنیم و هرگز بی پاسخ نیستیم!
2.
سال پیش در همین ایام بود که نوشتم: «...فراموش نکنید مردان بزرگ همیشه در سکوت و تنهایی مرده اند. یادتان باشد رگانتان از آن خونیست که روزی در جان آنانی جاری بوده است که بر نام هایتان شیفته نبودند هرگز...»
و از آخرین دست نوشته های هدایت این بوده است: «دیدار به قیامت. ما رفتیم و دل شما را شکستیم همین»
اما این دو نقل قول در ذهنم خاصیتی بی خود و بی بندوبار از شخصیت بسیاری از هم فرهنگیانم را تداعی می کند. ذهن هایی که تنها به نام ها شیفته هستند آنها دوستدار نام هایی می شوند که مرده اند و زندگانی را فراموش می کنند که با همان اندیشه در کنارشان می زیید؛ اما واقعا برایشان چه اهمیتی دارد که او نیز از همان جنس شیفته ذهنی اش است؟ سخت نگیر می دانم چون تو تنها شیفته یک نامی نه فراتر از آن!
مسخرگی به حد بالایی رسیده است. دوران دوران خنده و قهقهه زدن است، نه سخت گرفتن و دلگیر شدن. نمی بینید این همه دیوانه را!؟ با این وجود چگونه می توانم جلوی خنده های خود را نگیرم؟
3.
این جمله نیچه در سرم بسیار می چرخد: «Was mich nicht umbringt, macht mich starker» یعنی: «چيزی كه مرا نكشد، قويترم می كند.» اما با این حال یک سوال دیگری هم وجود دارد مگر نه آنکه شوپنهاور می گوید: «انسان می تواند آنچه را قصد می کند انجام بدهد اما آنچه که انجام داده لزوما چیزی نیست که قصد کرده بود.» - حالا نظرتون چیه؟ فکر نکن! خسته کننده است؟ به واقعیت بچسب!
برخی از کارهای روزمره ام دست خوش تغییراتی شده است. تغییراتی که به صورت کم کاری جلوه می کند. و آتش این مسئله به وبلاگم هم رسیده است. حوصله و توان نوشتن ادامه مجموعه «دشت بی فرهنگی ما» را ندارم و باید بگویم که فعلا تصمیم ندارم آن را ادامه دهم. هر چند کامل هم شروع نشده بود. شاید پراکنده تر بنویسم.
به تصویر س . ک . س زیر دقت کنید؛ مفید و جالب است.

نگاهی به نقش دامداری صنعتی در گرمایش زمین
نابودی زمین، سرانجام تسخیر طبیعت
امین حمزه ئیان / www.Nutshell.ir
(روزنامه شرق)

اکنون زمین رو به نابودی است و شاید کمتر از یک قرن فرصت برای نجات زمین، نسل بشر و اکثر گونه های آن باقی مانده است. این مسئله امروز در حالی مطرح است که اساسی ترین عامل آلودگی زمین دامپروری صنعتی است. در این بین موضوع گرمایش زمین در سال های اخیر یکی از مهم ترین مباحث مطرح شده در بین جوامع می باشد. اثرات مخرب گرمایش زمین بر هیچ کس پوشیده نیست و اگر امروز چاره ای نیاندیشیم، دور از ذهن نیست که تا پایان این قرن (میلادی) زمین آنچنان به ورطه نابودی کشیده شود که امکان حیات برای اکثر گونه های جانداران و گیاهان باقی مانده تا آن زمان نیز از بین برود. و اغراق نیست که بگوییم اگر به همین شیوه با طبیعت بدرفتاری شود تا 50 سال دیگر زمین چهره ای متفاوت خواهد داشت و با شدت گرفتن تخریب هایمان در اندک زمانی حتی توان آدمی برای زیستن در این کره خاکی از بین می رود و تاریخ بشر در مقابل این فاجعه دوام نیاوره و رو به فراموشی می رود. بدون شک عوامل فراوانی در گرمایش زمین و به طور کلی تر تخریب زیست بوم های زمین دخیل هستند. اما تا روزی که نخواهیم حقایق بنیادین را بپذیریم، همواره در مسیری گام نهاده ایم که از نقطه ای دیگر قابل بازگذشت نخواهد بود. این واقعیت، ما و سیاستمداران را به چالشی می کشد که به دور از منفعت ها و خواست های شخصی، بحران گرمایش زمین را با دیدی گسترده تر بنگریم. اکنون زمین همچون مریضی است که نه به خاطر طبیعت خود بلکه به واسطه فعالیت ها و منفعت طلبی های انسان ها که سعی در تسخیر آن و هر آنچه در اوست دارند در حال نابودی است و امروز راز نجات آن تنها در دستان تک تک ما و فرزندانمان می باشد.
- - - -
نقطه جدی آغاز گرمایش زمین با صنعتی شدن بشر برای تولید انبوه و تبلیغ برای مصرف هرچه بیشتر محصولات شروع شد. و بشر بعد از چند میلیارد سال که از عمر زمین می گذرد، در صد سال اخیر چهره زمین را به کلی دگرگون ساخته است. با صنعتی شدن حمل و نقل، صنایع، دامپروری و بسیاری از موارد پیوسته دیگر، زمینه برای تخریب و بهره برداری هر چه بیشتر از طبیعت مستعد شد. در راستای این فعالیت ها با آزاد کردن بیش از حد گازهای گلخانه ای در جو معضلی که امروز به نام گرمایش زمین از آن نام می بریم شکل گرفت. گازهای گلخانه ای موجود در جو در ابتدای تشکیل زمین از مهم ترین عواملی بودند که زمینه را برای شکل گرفتن حیات ابتدایی مهیا ساختند. در آن هنگام گازهای گلخانه ای از درون آتش فشان های فعال در اتمسفر زمین آزاد شده و اثرگلخانه ای یعنی محبوس شدن گرمای خورشید در جو را پدید آوردند و دمای میانگین زمین را به حد متعادلی رساندند. اگر گازهای گلخانه ای در جو زمین وجود نداشت آنگاه ما شاهد تفاوت دمایی صدها درجه سانتیگراد در طول یک شبانه روز بودیم. برای نمونه چنین پدیده ای را می توان در ماه مشاهده کرد. ماه به دلیل نداشتن جوی غنی در روز به دمایی بالغ بر مثبت 130 و در شب به منفی 170 درجه سلسیوس می رسد. از این رو زمین به عنوان سیاره ای که از موقعیت خاصی نیز برخوردار است بسیار حائز اهمیت است. با تمام این مسائل در طبیعت تعادلی حساس برقرار است و این طبیعت تا زمانی که به واسطه انسان ها دست خوش تغییرات غیرطبیعی نشود به خوبی در مسیر خود پیش می رود.
با رشد بی سابقه جمعیت و تبلیغ گوشت و صنایع وابسته به آن به عنوان غذای انسان، به تبع تقاضا برای عرضه آن نیز افزایش یافت. از این جهت دامداری های سنتی که معمولاً دام ها به صورت آزادانه تری نسبت به امروز در محیطی نسبتاً باز قرار داشتند از بین رفت و به جهت صرفه اقتصادی بیشتر این مکان ها همواره کوچکتر و فشرده تر شد. به این ترتیب دامداری های کوچکی که به صورت سنتی اداره می شدند تبدیل به دامپروری های صنعتی همچون کارخانه هایی با حداقل امکانات برای حداکثر بهره برداری از حیوانات شدند. اما امروزه دامپروری صنعتی با تمام چشم پوشی های انجام شده در جهت عدم نمایش واقعیت ها، تبدیل به اصلی ترین عامل در بحران گرمایش زمین شده است.
عموماً بیشترین تاکید در مبحث گرمایش زمین بر روی مصرف سوخت های فسیلی است. برای حمل و نقل، تولید برق و انرژی مقدار زیادی از انواع سوخت های فسیلی مصرف شده و گاز دی اکسید کربن که یکی از مهم ترین گازهای گلخانه ای به شمار می آید در جو آزاد می شود. اما نباید فراموش کرد که نجات زمین از بحران امروز به صورت کامل وابسته به کم کردن مصرف سوخت های فسیلی نیست. در واقع با حذف کامل سوخت های فسیلی و آلاینده ها زمین برای خروج از خطر بحران به بیش از صد سال زمان احتیاج دارد. اما می توان با کنترل صنعت دامپروری این زمان را در بهترین حالت به یک دهم کاهش داد.
در سال 2006 میلادی بخش خواربار و کشاورزی سازمان ملل متحد (FAO) گزارشی را تحت عنوان «سایه بلند احشام» در 408 صفحه منتشر کرد. این تحقیق بیان می کرد که دام ها نقش 18 درصدی در تولید گرمایش زمین دارد. اما نکته قابل تاملی که در خود گزارش نیز بدان اشاره شده بود این است که در واقع تاثیر 18 درصدی دام ها در گرمایش زمین سهم بیشتری از دی اکسید تولید شده توسط وسایل نقلیه دارد.
حیوانات نشخوار کننده در روند هضم غذای خود گاز متان تولید می کنند. این گاز همواره به صورت های مختلف از این حیوانات خارج شده و در جو زمین منتشر می شود. با در نظر گرفتن افق زمانی 20 ساله گاز متان 72 بار از لحاظ به دام انداختن گرما از دی اکسید کربن قدرتمند تر است و تنها 12 سال ماندگاری در جو دارد. گفته می شود که یک گاو بالغ در طول یک سال معادل خودرویی معمولی که نزدیک به دو بار دور کره زمین را دور بزند موجب انتشار گاز گلخانه ای می شود. همچنین فضولات و کودهای حیوانی سهم بسیار زیادی در گرمایش زمین دارند. زیرا این ضایعات تولید گاز اکسید نیتروژن را می کنند که 289 بار قوی تر از دی اکسید کربن است و ماندگاری زیادی برابر با 114 سال را در جو زمین دارد.
بعد از انتشار گزارش FAO عده ای عقیده داشتند که ارقام داده شده توسط این گزارش مقدار تخریب اصلی دامداری صنعتی را فاش نمی کند. با این حال اخیراً محققانی از موسسه «World Watch» گزارش معتبر دیگری را با عنوان «دام و تغییرات آب و هوایی» منتشر کرده اند که با بررسی ها و محاسبات انجام شده در آن تاثیر دام ها بر آب و هوای کره زمین حداقل 51 درصد برآورد شده است. در این گزارش موارد دیگری از تخریب ها و آلودگی های اصلی و فرعی انواع حیوانات در پرورش صنعتی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر محیط زیست و گرمایش زمین تاثیر می گذارند محاسبه شده است. با این حال هنوز عقیده بر آن است که این عدد می تواند بسیار بیشتر از 51 درصد باشد.
به عنوان مثال جنگل ها با کنترل گازهای گلخانه ای باعث تعادل دما بر روی زمین می شوند و ما با از بین بردن آنها بخش بزرگی از این روند را دچال اختلال می کنیم و بعد از مدتی که خاک آن ناحیه فرسایش یافت، بیابانی خالی را برجای می گذاریم. بررسی ها نشان می دهند که عامل درجه اول تخریب جنگل ها و فرسایش خاک نیز دام ها هستند که به طور نامحسوس تری در تشدید گرمایش زمین دخیل هستند. برای برطرف کردن نیاز غذایی دام ها مقدار زیادی از زمین ها و جنگل های بارانی تخریب شده و به جای آنها مزارع تولید غلات و به خصوص سویا جایگزین می شود. گفته می شود که 74 درصد از سویا و 36 درصد ازغلات تولید شده تنها در جهت مصرف دام ها استفاده می شود. می توان این موضوع را با دقت در آمار سازمان ملل که نشان می دهد 70 درصد از مناطق جنگلی آمازون توسط چراگاه ها اشغال شده اند به خوبی دریافت. افزایش دام و فرآورده های دامی مهم ترین عامل در جنگل زدایی به خصوص در آمریکای لاتین به حساب می آید. به طول کلی حدود 70 درصد از زمین های کشاوری و 30 درصد از کل سطح زمین توسط احشام اشغال شده است. تخمین زده می شود که تخریب جنگل ها 20 درصد در گرمایش زمین تاثیر دارد. به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که با تهیه مواد غذایی برای حیواناتی که حتی تولید گاز متان را هم نمی کنند به طور غیرمستقیم در گرمایش زمین و آلودگی های محیط زیستی تاثیر گذاشته ایم.
تحقیقات سازمان ملل نشان می دهند که از سال 1950 تا 2000 میلادی جمعیت جهان کمی بیشتر از 2 برابر شده و تولید گوشت به 5 برابر رسیده است. در ادامه پیش بینی می شود که تا سال 2050 میلادی جمعیت به 9 میلیارد نفر و تولید گوشت به دو برابر مقدار کنونی برسد که به تبع آلودگی های زیست محیطی اعم از انتشار گازهای گلخانه ای نیز به دو برابر مقدار کنونی می رسد.
-------------
لازم است که از آرش مدرس که زحمت کشیدند و عکس کوچکی که در روزنامه چاپ شد را تنظیم کردند و همچنین حامد بابا مرادی و خانم الهام عارف که در ترجمه بخش هایی از گزارش فائو و دیگر بخش ها کمکم کردند تشکر بکنم.
نگاهی به ابعاد و تجمع های کهکشانی
کهکشان ها، توده های کیهانی
امین حمزه ئیان / www.Nutshell.ir
(صفحه علم روزنامه شرق)
فاصله 4.2 سال نوری نزدیک ترین ستاره به ما، تنها نشان از بزرگ بودن فاصله ها در کهکشان است. و اگر بخواهیم کمی به فراتر سفر کنیم با فاصله هایی برابر دها، صدها و هزاران سال نوری برای رسیدن به ستاره یی دوردست تر تنها در کهکشان راه شیری برخورد می کنیم. ستاره هایی که در آسمان شب می بینیم تنها بخش اندکی از ستارگان کهکشان راه شیری هستند. بیشتر ستارگان کهکشان راه شیری به دلیل فاصله زیاد و همچنین غبار میان ستاره یی، یا آنچنان کم فروغ هستند که برای رصد آنان حتماً باید از تلسکوپ بهره برد و یا آنکه همچون ستارگانی که در مرکز کهکشان قرار دارند آنچنان در ابرها و غبارهای موجود در آن ناحیه قرار گرفته اند که نورشان راهی را برای رسیدن به ما نمیابد. کهکشان راه شیری یک کهکشان مارپیچی میله یی است که دارای چند بازوی اصلی و فرعی است که گویی همچون گرد آبی از اطراف به سمت داخل می پیچد. و هر چه از لبه کهکشان به سمت مرکز آن حرکت می کنیم تراکم ماده بیشتر می شود.
به دلیل تراکم زیاد ابر و غبار در مرکز کهکشان و محدود بودن دید ما، گذشتگان، کهکشان راه شیری را کوچکتر از امروز می پنداشتند و گمان می کردند که آن نواحی تاریک انتهای کهکشان راه شیری است و خورشیدمان در مرکز کهکشان قرار دارد. اما در سال 1917 میلادی اخترشناسی به نام «هارلو شپلی» با بررسی های خود این دیدگاه را دگرگون ساخت. او نشان داد که کهکشان راه شیری بسیار بزرگتر از آن کهکشان کوچکی است که قبلاً می پنداشتیم و همچنین خورشید نه تنها در مرکز کهکشان قرار ندارد بلکه بیشتر به لبه آن نزدیک است.
همچنین بعد از «شپلی» دانشمند دیگری به نام «ادوین هابل» نشان داد که کهکشان راه شیری تنها یکی از کهکشان های این عالم است. قبل از «هابل» عقیده بر آن بود که کل عالم در محدوده کهکشان راه شیری خلاصه شده است. هرچند اخترشناسان رصدی کهکشان های دیگر را در تلسکوپ های خود به صورت ابرهایی می دیدند اما آنان گمان نمی کردند که این اجرام مه آلود، کهکشان هایی دوردست و حتی چندین برابر کهشکان راه شیری می باشند. به این ترتیب بعد از قرن ها اولین دگرگونی های اساسی در دیدگاه بشر نسبت به مقیاس های عظیم کیهانی و جایگاه ما در آن به وجود آمد.
امروزه می دانیم که کهشکان راه شیری نه تنها کهکشانی بزرگ نیست بلکه نسبت به دیگر کهکشان ها در حد و اندازه یک کهشکان معمولی و عادی است. با تمام این صحبت ها قطر کهکشان راه شیری در حدود 100 هزار سال نوری است و بیشترین ضحامت آن در مرکز کهکشان به حدود 18 هزار سال نوری نیز می رسد.
ستارگان یک کهکشان همگی با یکدیگر به شکل های گوناگونی در رابطه هستند؛ همان گونه که زمین و دیگر سیارات نزدیک همگی در دستگاه منظومه شمسی با یکدیگر در تقابل گرانشی اند و به دور ستاره مرکزی یعنی خورشید می گردند، ستارگان و دیگر اجزای یک کهکشان نیز به نوعی چنین رابطه یی با یکدیگر دارند. به طوری که کهکشان راه شیری با سرعتی خاص در پهنه کهکشان در حرکت است.
دانشمندان زمانی که عالم را فرای ابعاد یک کهکشان بررسی کردند دریافتند که کهکشان ها نیز همچون ستارگانی که در یک مجموعه بزرگ، کهکشان ها را تشکیل می دهند، خود نیز تشکیل خوشه هایی بسیار بزرگ به نام خوشه(گروه)های کهکشانی را می دهند. کهکشان راه شیری در خوشه یی به نام گروه محلی که متشکل از حدود 30 توده کهکشانی است، می باشد. اگر گروه محلی را داخل یک کره بسیار بزرگ فرض کنیم، شعاع این کره برابر 3 میلیون سال نوری می شود. ممکن است برخی از خوشه های کهکشانی تجمعی از هزاران کهکشان باشند که اجزای آن به صورت منظم و با نظمی خاص همچون خوشه های ستاره یی کروی و یا نامنظم نسبت به یکدیگر قرار گرفته باشند.
شاید تصور چنین بزرگی یی کمی سخت باشد.اما واقعیت این است که چنین عظمتی تنها بخش کوچکی از عالمی است که امروز شناخته ایم. و زمانی که از ابعاد خوشه های کهکشانی هم فراتر می رویم متوجه اَبَرخوشه ها می شویم که متشکل از چندین گروه کهکشانی مختلف است. گروه محلی ما به همراه چند گروه کهکشانی دیگر اَبَر خوشه محلی را تشکیل می دهند. درواقع ابرخوشه ها از بزرگ ترین مجموعه ها در کیهان به شمار می آیند که شامل هزارن کهکشان می شوند.
این موضوع حاکی از آن است که همان گونه که ستارگان در عالم به صورت تنها یافت نمی شوند، کهکشان ها هم به صورت تنها نیستند و تشکیل خوشه ها و اَبَرخوشه های کهکشانی را می دهند. به این ترتیب هنگامی که نقشه یی از کیهان را ترسیم می کنیم متوجه عالمی می شویم که کهکشان ها در آن به صورت آزادانه در حرکت نیستند و گویی این کهکشان ها و گروه های کهکشانی به صورت توده هایی متراکم قرار گرفته اند. چنین تصویری نشان می دهد که گویی ماده به صورت کهکشان ها در اطراف حباب هایی خالی از ماده قرار گرفته اند. این تصویر ما را از تصور جهانی که ماده در آن به صورت هموار پخش شده است به دور می کند اما اخیراً برخی از دانشمندان بیان می دارند؛ درست است که کهکشان ها به صورت گروهی یافت می شود اما هنگامی که در ابعادی گسترده تر به کیهان می نگریم گویی این توده ها نظمی خاص را در خود نهفته دارند.
دشت بی فرهنگی ما (قسمت نخست)
چرا مجموعه «دشت بی فرهنگی ما» را می نویسم؟
عامل اصلی عقب ماندگی، درماندگی، آشفتگی، عذاب ها، (...)، و شکاف عمیقمان با سطح امروزی جهان نه تماما ناشی از سیاست بلکه اکثرا ناشی از فرهنگ و رفتارهای خصوصی و عمومی خودمان است (زیرا سیاستمان آنچنان غیر مانوس با خودمان نیست). نمی توان امید داشت که با تغییرات کلی نظام حکومتی، ما نیز این فرهنگ و رفتارها را به سمت و سویی صحیح ببریم بلکه برعکس ممکن است تا مدتی طولانی همچون شخصی که به کما می رود ما هم در خوابی طولانی و پرآشوب برویم. جامعه امروز ما اکثرا از افراد درمانده ای تشکیل شده است که در بیشتر حیطه ها دچار افول هستند. و متاسفانه دل خود را به اندک پیشرفت های خود که عموما هم بسیار بزرگش می کنیم، خوش کرده ایم. البته این تحلیل ها بر مبنای شکل کلی و اکثریت می باشد و مطمئنا در یک جامعه به خصوص جامعه ای دگرگون همچون ایران افراد با خط مشی متفاوت هم یافت می شوند. از این جهت گمان شخصی خودم بر این است که به طور کلی جامعه امروز ما با توجه به پیشرفت های تکنولوژی و علم در محدوده علوم انسانی نیازی حیاتی به جامعه شناسی، واکاوی و در وهله اول شناخت و سپس درمان ضعف ها و بیماری هایمان دارد. ما نیاز به بازاندیشی در رفتارها، نگرش های کهنه خود، جامعه، اطراف، محیط زیست و به طور کلی جهان داریم. زیرا من و بسیاری دیگر عقیده دارند که اگر با همین فرهنگ و بینش و نگرش عقب مانده خود در بهترین شرایط هم باشیم بدون شک وضعمان از این بهتر نخواهد بود. فرض کردن چنین موقعیتی ساده است: اندکی فکر کنید که اکنون ایرانیان را در اروپا پیشرفته بگذارند و اروپاییان را در ایران، گمان می کنید ما ملت و دولتی دموکراتیک و بدون مشکلات امروزمان خواهیم بود؟ مطمئنا جواب خیر است.
قصدم این است که با بیان آنچه می بینم و می اندیشم هر از چند گاهی یکی از عوامل عقب ماندگی خود را که اتفاقا بسیار هم نمایان است اما به هر دلیلی نمی بینیم و یا نمی خواهیم ببینیم را بنویسم. سعی می کنم نوشتارها را کوتاه و ساده بنویسم و از سخت گویی هایی که یکی از عادات بد فرهنگی ما شده است دوری کنم تا بدین ترتیب هم خود زیاده گویی نکرده باشم و هم خواننده با صرف تنها چند دقیقه یک مطلب ساده اما مهم را بخواند. در نگارش مجموعه «دشت بی فرهنگی ما» قصدم مقایسه ایرانی با انیرانی نیست. هرچند ممکن است مثال هایی از این تفاوت ها بیاورم.
مهم است یاد آورم شوم که من نیز تافته جدا بافته ای نیستم و از همین مردم با همین تاریخ و شرایط هستم؛ که مطمئنا انگشت انتقاد به سمت خودم نیز می باشد. اما مهم است که امروز ما از خودشیفتگی و خودکامگی های بی مورد و زیادمان بکاهیم و با نگرشی روشن تر به واقعیت ها نگاه کنیم. باشد تا این بندهایی که نه تنها روان بلکه جسممان را هم فرسوده کرده است پاره کنیم و کم کم به سمت عمل و مسائل کاربردی پیش برویم.
پی نوشت: عبارت «دشت بی فرهنگی ما» برگرفته از ترانه «یار دبستانی من» منصور تهرانی است که در دوران انقلاب فریدون فروغی آن را خواند و آن را ترانه ای جاودان و انقلابی کرد. ابتدا می خواستم از خود عنوانی انتخاب کنم اما این جمله برایم کاملا ارضا کننده است که به ناچار آن را قرض گرفتم.
پی نوشت: باید توجه داشت که کلمه بی فرهنگی در واقع به نوعی نمادین است زیرا در هر شرایطی هر فردی دارای نوعی فرهنگ چه کم و زیاد و چه هنجار و نابهنجار است.